معرفی کتاب به زندگی قسم

کتاب به زندگی قسم نوشته‌ی رنه کارلینو، رمانی پرکشش و زیرکانه درباره نویسنده‌ای است که وقتی می‌فهمد داستان زندگی‌اش الهام‌بخش نویسنده دیگری شده، تصمیم می‌گیرد با گذشته‌اش کنار بیاید.

«امیلین» رمانی تازه از «جی. کلبی» نویسنده‌ای ناشناس را می‌خواند که نقل محافل است و به عنوان برترین کتاب سال انتخاب می‌شود. امیلین که در زندگی‌ شخصی‌اش مثل دیگران فراز و فرودهای بسیاری را تجربه می‌کند، در پی زندگی بهتری است. وی وقتی داستان را می‌خواند متوجه شباهت‌هایی با زندگی خودش می‌شود و خط به خط آن را، ماجرای زندگی خود می‌یابد؛ داستان دو کودکی که در انتهای جاده‌ای خاکی زندگی می‌کردند و بهترین دوستان دوران کودکی هم بودند و بعد عاشق می‌شوند و به رویایی ورای زندگی در آن جاده خاکی فکر می‌کنند.

امیلین رفته رفته می‌فهمد که جی. کولبی همان جس کولبی، بهترین دوست و عشق اولش است. جی کلبی نویسنده، همه این‌ها را پیش چشم امیلین می‌آورد که سا‌ل‌هاست از دوست دوران کودکی‌اش خبری ندارد. او که از دانستن این موضوع شوکه شده حالا باید با جس ملاقات کند و حقیقت پرفروش‌ترین رمان او را بداند. رنه کارلینو درس‌های زیادی را در این کتاب گنجانده است.

نویسنده کتاب «به زندگی قسم» (Swear on This Life)، داستان را از همین‌ ابتدای کار با ضرب‌آهنگی سریع پیش روی مخاطب می‌گذارد. داستانی واقع‌گرا، تاثیرگذار و گیرا که آن را یک‌ نفس خواهید خواند.

رنه کارلینو (Renée Carlino) فیلمنامه‌نویس و نویسنده آمریکایی است که کارش را با سرودن شعر و داستان کوتاه آغاز کرد و به تدریج خودش را به عنوان نویسنده‌ای مهم شناساند. بیشتر رمان‌های او مضمونی عاشقانه دارند و به درام و پیچیدگی‌های روابط انسانی علاقه فراوان دارد.

در بخشی از کتاب به زندگی قسم می‌خوانیم:

من وادار شده‌ بودم با کلرها زندگی کنم، به نوعی خانه‌ی ربات‌های مطیع بود، دانیال و برندون، دوقلوهای عزیز و به امان خدا رها شده‌ی چشم آهویی و توماس اوتیسمی با تکه‌های نان تستش، و سوفیا، سوفیای شیرین. بعد هم که من آمدم، امرسون، دختر جدید نیوکلایتون با کوله‌پشتی و پولیور بنفش نو، چشمان کبود و بخیه‌ی روی لب تا به چشم‌ها بیاید.

حتی نمی‌خواستم سعی کنم دوست جدیدی در مدرسه‌ی نیوکلایتون پیدا کنم. نمی‌دانستم چند‌ وقت قرار است با خانواده‌ی کلر بمانم؛ وقتی به اینجا می‌آمدیم پائولا به من گفت دنبال خانواده‌ای می‌گردند که احتمالا من را بپذیرند. وقتی می‌دیدم مادر خودم رهایم کرده، این موضوع به نظرم خنده‌دار می‌آمد.

بچه‌های دبیرستان با سرعت از کنارم می‌گذشتند و من بالای پله‌های ورودی ایستادم و فکر کردم من کی‌ام؟ بالاخره می‌فهمم؟ این زندگی سگی و مامان بابای آشغالم، تعریف می‌کنه که من کی‌ام؟ اصلا روزی می‌آد که حس طبیعی بودن داشته باشم؟ خدا را شکر، درس‌هایم در نیبل جلوتر بودند، برای همین چیزی که در اولین روزم در نیوکلایتون شنیدم، بیشتر مرور بود. روزم در تیرگی و ابهام گذشت.

بعد از مدرسه، کاری که گفتند را انجام دادم و به کتابخانه رفتم و منتظر سوفیا شدم. تا من را دید، به سمتم دوید، کوله‌پشتی سنگینش هم روی دوشش چپ و راست می‌رفت. پنج متری من که رسید بلند گفت: «یالا بگو! درباره‌اش بگو!»

فهرست مطالب

۱: پیدایم کرد

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۲: نگاه نمی‌کردم

از کتابِ «تمام جاده‌های بین ما»

۳: می‌دوم

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۴: چیزهایی که جمع کردم

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۵: همچنان چیزی نگفتم

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۶: تمامش درست بود

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۷: حرف زدن‌ها

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۸: خداحافظی

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۹: این ما هستیم

۱۰: خواندن نانوشته‌ها

۱۱: تمرکز

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۱۲: شاید حقیقت را بفهمی

۱۳: کدام راه؟

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۱۴: منحنی یادگیری

۱۵: نظرت در مورد خودمون چیه؟

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۱۶: در مورد زندگی؟

۱۷: در مورد خود چه نظری دارم؟

۱۸: اطرافیانت

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۱۹: تا اینکه می‌دانی درست است

حرف آخر

معرفی کتاب سارایوو و یک چاه آب

کتاب سارایوو و یک چاه آب، نخستین اثر داستانی منتشر شده از میلینکو یرگوویچ محسوب می‌شود که به موفقیت زیادی در سطح جهان دست یافت و با داستان‌های به ظاهر ساده ولی پر از استعاره‌های بسیار ژرف، از سرگذشت غمناک ولی جذاب سارایوو در زمان جنگ حکایت دارد.

سرنوشت قهرمانان یرگویچ که انسان‌هایی ساده از سه قومیت گوناگون‌اند ما را بر آن می‌دارد تا دست کم، لحظات تراژدی سارایوو را تا اندازه‌ای درک کنیم.

میلینکو یرگوویچ (Miljenko Jergovic) نویسنده و خبرنگار اهل بوسنی است. “مارلبوروی سارایوویی” نخستین اثر داستانی او بود که در سال ۱۹۹۴ به چاپ رسید و تحت عنوان سارایوو و یک چاه آب (Sarajevski marlboro) توسط ابتهاج نوایی از زبان کرواتی به فارسی برگردانده شد. این کتاب با موفقیت جهانی روبرو و علاوه بر دریافت جایزه‌های متعدد، به بیش از ۲۰ زبان زنده دنیا نیز ترجمه شد. “سارایوو و یک چاه آب” داستان سرگذشت غمگین سارایوو در زمان جنگ است. یرگوویچ یک داستان‌نویس فوق‌العاده است که درک عمیقی از سرنوشت مسلمانان، کروات‌ها و صرب‌ها در جنگ داشت و آن را از دیدگاه شخصی خود به زیبایی بیان کرد. تصاویری که با خواندن کتاب در ذهن شما نقش می‌بندند بسیار تاثیرگذار هستند و به خوبی وضعیت سارایوو را در زمان جنگ و رعب‌انگیز بودن جنگ داخلی را نشان می‌دهد. در سال ۱۹۹۴ جنگ بوسنی در اوج خود بود و سارایوو در قلب این درگیری و در میانه‌ی یک جنگ وحشتناک و خونین دست و پا می‌زد. مهم‌ترین وجه این مجموعه داستان این است که زندگی عادی مردم ناگهان قطع می‌شود و خشونت تکان‌ دهنده‌ای شهر را فرا می‌گیرد. مردمی که زندگی در آن دوره را تجربه کرده‌اند، روایت یرگوویچ را بسیار قابل لمس می‌دانند.

سبک مالیخولیایی یِرگوویچ و شوخ طبعی بوسنیایی او در این کتاب بیهودگی جنگ را به عنوان مفهومی که از مرزهای بالکان هم فراتر می‌رود محکوم می‌کند و درک درست جنگ و صلح را که در اصل کلید کامیابی میلینکو یرگوویچ به عنوان نویسنده است را نشان می‌دهد.

یرگوویچ در سال ۱۳۶۷ نخستین مجموعه سروده‌های خود به نام رصدخانه‌ی ورشو را منتشر کرد و جایزه‌ی گران و دیزدار را در یوگسلاوی دریافت کرد. در سال ۱۳۶۹ همین کتاب جایزه‌ی تنزر را در کرواسی گرفت. دو سال بعد مجموعه داستان‌های او به نام مارلبوروی سارایوو (ترجمه‌ی فارسی: سارایوو و یک چاه آب) در زاگرب به چاپ رسید و جایزه‌ی کساروشاندوردیالسکی را از آن خود کرد. این کتاب سال بعد به دو زبان ایتالیایی و فرانسوی و پس از آن نیز به زبان‌های آلمانی، انگلیسی و دیگر زبان‌های جهانی ترجمه شد. همین کتاب در سال ۱۳۷۴ جایزه‌ی صلح اریک ماریا رمارک را نیز دریافت کرد.

جوایز ادبی مهم دیگری نیز به این نویسنده اهدا شده‌ است که می‌توان از «جایزه‌ی ادبی گرینزانه کاوور ۲۰۰۳ از ایتالیا و جایزه‌ی آنگلوس، ۲۰۱۲ از لهستان نام برد.

در بخشی از کتاب سارایوو و یک چاه آب می‌خوانید:

یک بار چیپو وقتی از کنار میسره رد می‌شد، شاید اتفاقی، تنه‌اش به او خورد. میسره لرزید و کمی تلو تلو خورد، چیپو سرش را به عقب برگرداند و به سردی به او نگاه کرد. یک بار، وقتی چیپو بیرون بود، میسره به اتاق او سرک کشید. روی دیوار صلیبی بزرگ و چند عکس از قدیسان مسیحی قرار داشت. با خود گفت؛ آهان، پس این طور. تا چند روز بعد هم فکر می‌کرد همه چیز را درباره‌ی چیپو می‌داند. فکر می‌کرد که کاتولیک است و به همین خاطر از او بدش می‌آید. ولی ببین، باز هم کاتولیک‌ها بهتر از ارتدکس‌ها هستند چون به جای اینکه بکشندت، اجازه می‌دهند به خانه‌شان بروی، فقط زشت نگاهت می‌کنند.

چیپو هم مدت زیادی دل‌ آشوب بود چون نمی‌دانست با این دختر جوان چه بکند. به نظرش زیبا می‌آمد ولی با این حال بیگانه بود. پیش از جنگ، در زیرزمین‌هایی که زندگی می‌کرد چنین کسی نمی‌توانست همخانه‌اش باشد ولی حالا، در خانه‌ی عمه‌اش، وسط جنگ، چنین کسی مثل هدیه‌ای آسمانی پیدا شده‌ است، مانند پیشنهاد صریح و آشکار برای زندگی آبرومندانه‌تر و بهتر که از سویی این قدر امید بخش و از سویی عمیقا چندش‌آور بود. این دختر فچایی، برخلاف میل چیپو به زیر پوستش رخنه کرده بود، مثل نوید بدبختی جدیدتر و شدیدتر و دردبارتر. دوست داشت به او دست بزند ولی هر تماس ممکن در نظر او مانند هشدار آشکار برای شکست در زندگی بود، شکستی که پس از آن چیزی نمی‌ماند جز دیوانگی یا اینکه خودکشی کنی یا بروی وسط خیابان ترشچانسکا بایستی و منتظر شوی تا تک تیراندازان چتنیک از گورستان یهودیان تو را درو کنند.

چیپو پیش از خواب به آن صلیب روی دیوار نگاه می‌کرد و مدام با خود تکرار می‌کرد: خدایا، من، اینجا تنها، نه به خودم می‌تونم کمک کنم نه به اون، ولی تو، تو هم اینجایی، پس به ما کمک کن! این کلمات را مثلا به عنوان دعا ادا می‌کرد.

حدود اواخر تابستان، جلو ورودی خانه، خمپاره‌ای هر دو پای میسره را قطع کرد. دو روز با مرگ مبارزه می‌کرد و پزشکان از زنده ماندنش ناامید شده بودند. چیپو پایین پنجره با ضجه تکرار می‌کرد: خانم کوچولوی من برگرد! آن قدر این جمله را تکرار کرد که صدایش در همه‌ی بیمارستان پیچید. کسانی که او را می‌شناختند و او را در حال گریه و زاری می‌دیدند از خود می‌پرسیدند مگر او چه رابطه‌ای با آن دختر داشته‌ است. از آن موقع اسمش را گذاشتند خانم کوچولو.

فهرست مطالب

گردش

کاکتوس

دزدی

فولکس غورباغه‌یی

انگشتر

آقای محترم

آبگوشت بُسنیایی

خانم کوچولو

زنگ

اسلوبودان

ماهی قزل‌آلا

ریش

آرمین

کمونیست

مزار

کُندُر

باغبان

بیداری

فرمانده

تشخیص بیماری

کُلُنی

عکس

سفر

نابینا

زونو

نامه

ساکسفونیست

کتابخانه

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ گل آفتابگردون گروه آریان

همینک ترانه گل آفتابگردون از گروه موفق آریان را از آپ موزیک دانلود کنید

Exclusive Song: Arian Band | Gole Aftabgardoon With Text And Direct Links In UpMusic

fgh 1 دانلود آهنگ گل آفتابگردون گروه آریان

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره اما خورشید رو پوشونده ابری که تاریکه و تاره ♫♪
گل آفتابگردون هر روز به انتظار دیدن یاره اما خورشید رو پوشونده ابری که تاریکه و تاره ♫♪

!!♩♬♫♪♭!!

چشمای آفتابگردون باز نگران از ابرا داد می زنن این تنها طاقت دوری نداره

UpMusicTag دانلود آهنگ گل آفتابگردون گروه آریان
تا بشه وقتی خورشید از دل ابرا پیدا باز کار آفتابگردون انتظاره انتظاره

!!♩♬♫♪♭!!

آخرش ابرا رو از رو رخ خورشید برمیدارم توی آغوش نفس ها عطر لبخند رو می یارم ♫♪
واسه دیدارت همیشه می زنم تا آسمون پل بمون همیشه کنارم تویی خورشید،منم اون گل ♫♪

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

گل آفتابگردون گروه آریان

دانلود آهنگ گل آفتابگردون گروه آریان

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود ریمیکس آهنگ نا رفیق از محمد لطفی

ریمیکس خیلی شاد از آهنگ محبوب این روزا ها بنام نارفیق با صدای محمد لطفی از آپ موزیک

ریمیکس توسط : دی جی مونرا

Exclusive Remix: Mohammad Lotfi – NaRefigh With Text And Direct Links In UpMusics

lotf narefigh دانلود ریمیکس آهنگ نارفیق از محمد لطفی

ریمیکس آهنگ نا رفیق

دانلود ریمیکس آهنگ نارفیق از محمد لطفی

معرفی کتاب رازهای اعتماد به نفس

کتاب رازهای اعتماد به نفس نوشته‌ی سحر سلمان، مجموعه‌ای از جملات انگیزشی و تاکیدی به زبان فارسی و انگلیسی است که به شما کمک می‌کند تا اعتماد به نفس‌تان را تقویت کنید و از آن در جهت رسیدن به اهداف و موفقیت، بیش از پیش استفاده کنید.

به رغم این که از اعتماد به نفس پایین خود رنج می‌برید و از آن شکایت می‌کنید و به ظاهر بسیار مشتاقید که اعتماد به نفس بالایی داشته باشید اما ناخودآگاه و بی‌آنکه که بدانید به برخی مزایای روانی و اجتماعی آن درگیر هستید و نمی‌توانید از این نقش و رفتار خود دست بردارید و از این رو مدام نقش کسی را بازی می‌کنید که اعتماد به نفس چندانی ندارد، به شما توصیه می‌شود با خواندن جملات تاکیدی این کتاب اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.

روزتان را با لبخند و شکرگزاری آغاز کنید. حس خوب زندگی، نفس تازه، حس روز تازه را احساس کنید و باور کنید بهترین و منحصر به فرد هستید. این جملات را چند بار در روز با خود تکرار کنید. در دفعات اول، با صدای بلند، با احساس، با باوری قوی تکرار کنید و بعد آرام‌تر، بعد به صورت یک زمزمه و سپس در فکرتان تکرار کنید تا ملکه ذهن‌تان شود. بگذارید کلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر ناخودآگاه‌تان شود.

در طی روز در هر فرصتی جملات را مرور کنید. حتی‌المقدور آن جملات را با شرایط واقعی زندگی‌تان تطبیق دهید. شب قبل از خواب هم چند بار دیگر تکرار کنید. هنگامی که به خواب آرام فرو می‌روید کلمات را به ضمیر نا‌خودآگاه منتقل کنید و اثرات مثبت آن را در تمام وجودتان حس کنید بگذارید با ضمیر آگاه‌تان یکی شوند. تا شما را سر شار از اعتماد به نفس و باور منحصر به فرد بودن کند.

عبارات تاکیدی شکلی از تلقین به خود است نوعی زمینه‌ی ذهنی که به خودتان می‌دهید. یعنی تکرار، اگر شما مطلبی را بارها به کسی، از جمله خودتان بگویید، دیر یا زود آن را باور خواهید کرد، هر چه عبارت تاکیدی ماهرانه‌تر باشد و هر چه قدرتمندانه‌تر بیان شود، بهتر است. عبارات تاکیدی به شما کمک می‌کند تا نکات خوب‌تان را تاکید کنید، نقاط ضعف خود را به نقاط قوت تبدیل کنید، نگرش‌ها را تغییر دهید و روی آنچه برای خودتان می‌خواهید تمرکز کنید. عبارات تاکیدی در تغییر الگوهای فکری و برنامه‌ریزی ذهن نیمه هشیار بی‌نهایت مؤثر هستند. با تمرین کردن، آن‌ها سلاح قدرتمندی در ساخت اعتماد به نفس‌تان می‌شوند.

در بخشی از کتاب رازهای اعتماد به نفس (Secrets Of Confidence) می‌خوانیم:

– من عبارت “می‌توانم” را صرف می‌کنم. با این نگرش مثبت می‌توانم هر کاری را که می‌خواهم انجام بدهم.

– اعتماد به نفس، عادت است و برای پرورش آن طوری عمل کنید که گویا اعتماد به نفسی را که می‌خواهید، دارید.

– تا بتوانی خود را همان‌طور که هستی بپذیری.

I conjugate the phrase “I can”. With this positive attitude, I can do whatever I want to do

Self-esteem is a habit and act to grow as if you have confidence that you want

to accept yourself as you are

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ سیاوش شمس دختر چوپون

امشب ترانه زیبای دختر چوپون را با صدای دلنشین حامد سیاوش شمس را دانلود کنید و گوش دهید

Exclusive Song: Siavash Shams – Dokhtare Chopoon With Text And Direct Links In UpMusics.Com

awr 1 دانلود آهنگ سیاوش شمس دختر چوپون

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

متن ترانه :

آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون♬♫♪

///

دل دیوونمو کشوندی توو دشت و بیابون از این سو به اون سو…

///

چه پاک و آشناست ساده نگاهت چه بی ریاست نجابت سلامت ♬♫♪

UpMusicTag دانلود آهنگ سیاوش شمس دختر چوپون
من حتی توی خوابم نمی دیدم که چشمام وا بشه به روی ماهت…

///

از تو پس کوچه تنهای دل عشق تو منو صدا کرد ♬♫♪

///

خودمو بی خبر از من گرفت با تب عشق آشنا کرد…

///

آهای دختر چوپون آهای دختر چوپون ♬♫♪

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

سیاوش شمس دختر چوپون

دانلود آهنگ سیاوش شمس دختر چوپون

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ حامد فقیهی جینگ و جینگه

امشب ترانه جالب و شاد جینگ و جینگه را با صدای حامد فقیهی را دانلود کنید

Exclusive Song: Hamed Faghihhi – Jing o Jinge With Text And Direct Links In UpMusics.Com

ids دانلود آهنگ حامد فقیهی جینگ و جینگه

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

جینگ و جینگه ساز میاد و از بالای شیراز

میاد شازده دوماد غم نخور که نوم زادت با ناز میاد ♫♪
شازده دوماد شازده دوماد اینقدر ♫♪

آبی نپوش پیرهن آبی درارو رخت دومادی بپوش ♫♪
یار مبارک بادا ایشالا مبارک بادا یار مبارک بادا ایشالا مبارک بادا ♫♪

UpMusicTag دانلود آهنگ حامد فقیهی جینگ و جینگه
سر کوچه عروس خانوم شاخه ♫♪

گل کردن سوار سر کوچه شازده دوماد صد شتر کردن قطار ♫♪
ابر اومد بارون گرفت و آب اومد ♫♪

دالون گرفت سوریا گویید مبارک کار ما انجوم گرفت

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

حامد فقیهی جینگ و جینگه

دانلود آهنگ حامد فقیهی جینگ و جینگه

این مطلب از وب سایت دانلود آهنگ جدید • آپ موزیک به صورت رپ انتشار گردید است.

دانلود آهنگ احمد سلو معذرت

ترانه زیبا و دلنشین معذرت با صدای احمد سلو را امروز دانلود کنید

شعر و آهنگسازی : نیاکوش / تنظیم کننده : احمد سلو

Exclusive Song: Ahmad Solo – Mazerat With Text And Direct Links In UpMusics.Com

Ahmad Solo Mazerat دانلود آهنگ احمد سلو معذرت

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

کنارم یه عمری خاطرش یه عمری حال

♬♫♪

بد رو دوشم نشست رفتنتو دیدم شکستم بریدم

♬♫♪
معذرت اگه دل شکوندم اگه گوشه گیرم اگه لش تو خونم

♬♫♪
شرمندم من که بد نبودم دورت کم نبودم هنوزم همونم

♬♫♪
معذرت اگه دل شکوندم اگه گوشه گیرم اگه لش تو خونم

♬♫♪
شرمندم من که بد نبودم دورت کم نبودم هنوزم همونم

───┤ ♩♬♫♪♭ ├───

احمد سلو معذرت

دانلود آهنگ احمد سلو معذرت

معرفی کتاب صوتی به بلندای آن ردا

کتاب صوتی به بلندای آن ردا اثر سید علی شجاعی،‌ درباره علی بن موسی‌الرضا (ع) است و به حرکت امام از مرو به سوی نیشابور و خراسان اشاره می‌کند. این اثر به شیوایی آنچه میان ابوالحسن و مامون، خلیفه عباسی روی می‌دهد را با عناصر داستانی در هم آمیخته و به زیبایی بیان کرده است.

به بلندای آن ردا منشا اتفاقاتی تازه در خلق داستان‌های تاریخی و دینی است. نخستین موضوعی که درباره این رمان باید به آن توجه شود وجوه دراماتیک تاثیرگذار در روایت داستانی اثر است. به بلندای آن ردا از یک اتفاق داستانی شروع می‌شود که تا پیش از این کمتر در منابع داستانی و تاریخی درباره آن سخنی به میان آورده شده است و در کنار آن نویسنده زاویه دیدی را برای بیان آن برگزیده که تا قبل از آن سابقه و جرات حرکت به سمت آن وجود نداشته است یا کمتر دیده شده. 

بر همین اساس این اثر داستانی از نخستین سطرهای خود با روایت صحبت و مؤانست مأمون؛ خلیفه عباسی و معشوقه‌اش آغاز می‌شود. معشوقه که در بستر بیماری است و مأمون را وادار می‌کند تا درباره اشتباهاتش از زمان آغاز ولایت عهدی تا شهادت امام رضا (ع)، به او توضیح دهد و توجیهات مأمون در کنار سوال و جواب‌های معشوقه است که در ادامه برای مخاطب این اثر محکمه‌ای را می‌گشاید که در آن مأمون در مقابل وجدان بیدار جامعه به محاکمه کشیده می‌شود. 

از سوی دیگر بر خلاف تصور مخاطب این کتاب برای نخستین بار از زاویه بی‌رحم‌ترین مرد زیسته در دوران زندگی امام رضا (ع) به شرح زندگی و کرامات وی می‌پردازد و همین مسئله روایت داستانی این کتاب را بسیار خواندنی‌تر از آثار مشابهی کرده است که در صدد شرح زندگی امام رضا (ع) برآمده‌اند. 

از همین زاوبه متن این کتاب انباشته از فلاش‌بک‌هایی است که در دل روایت‌های داستانی این کتاب به زیبایی مخاطب را با سیر تاریخی زندگی امام رضا (ع) و فراز و فرودهایش آشنا می‌کند. نویسنده در این راه با تغییر زاویه دید خود توانسته با هنرمندی تمام و با استفاده از مستندات تاریخی متعدد، داستانی رئال و البته جزئی‌نگر و بسیار کامل از شرح زندگانی امام هشتم را بازگو کند. 

«به بلندای آن ردا» اما جدای از این، از زبانی فاخر نیز بهره می‌برد؛ زبانی که اگرچه در متون تاریخ و روایی از این دست می‌توان نشانی از آن گرفت اما در تجربه شجاعی با تغییراتی چند قوام بیشتری به دست آورده است. شجاعی در این داستان و با بهره‌گیری از شیوه روایت داستانی تاریخ و در ضمن بهره‌گیری از فضا‌سازی‌ها مختص آن، به زبانی عاشقانه و پر احساس دست یافته که مخاطبانش تا پیش از این در چنین متن‌هایی کمتر تجربه‌اش کرده‌اند. از سوی دیگر این زبان تاریخی با وجود پایبندی به قواعد بیانی بسیار ساده و با بهره‌گیری از اصطلاحات و عبارت قابل فهم تدوین شده است. در کنار این مسئله بهره‌مندی نویسنده از توصیف‌هایی جزئی و دقیق و کارساز متن او را به شدت دقیق و در عین حال دلنشین و قابل اعتنا کرده است و خوانش آن را نیز به تبع آن برای مخاطب بسیار ساده و دلچسب قرار داده است. 

با چنین توصیفاتی است که می‌توان «به بلندای آن ردا» را یک تجربه استثنایی در خلق رمان دینی به شمار آورد که خوانش آن جدای از لذت‌بخش بودن، به صورتی فشرده سیری تاریخی از زندگی و سیره سیاسی و اجتماعی امام هشتم را با زاویه دیدی بدیع روایت می‌کند و همزمان با آن بیان هنرمندانه از زیست ایشان را نیز به رخ مخاطبانش و سایر نویسندگان این ژانر می‌کشاند؛ بیانی که نه به دنبال فخر فروشی است و به رخ کشیدن توانمندی‌های تکنیکی؛ و نه چنان شیفته محتوای روایت است که شیوه بیان آن را فدای مضمون کند.

فهرست مطالب

۴۰ دقیقه

فصل نهم: خيالی

۲۱ دقیقه

فصل هشتم: گمانی

۲۹ دقیقه

فصل هفتم: غباری

۵۰ دقیقه

فصل ششم: پرهيبی

۳۶ دقیقه

فصل پنجم: سايه‌ای

۳۵ دقیقه

فصل چهارم: رايحه‌ای

۳۱ دقیقه

فصل سوم: جلوه‌ای

۳۸ دقیقه

فصل دوم: قامتی

۴۳ دقیقه

فصل اول: قامتی به بلندای آن

معرفی کتاب ژان کریستف: جلد سوم

کتاب ژان کریستف: جلد سوم اثر رومن رولان، رمانی موزیکال است به طوری که مخاطب غرق در رمان شده و فقط به موسیقی گوش می‌دهد.

در جلد سوم، کتاب کمتر پیرامون خود ژان کریستف می‌چرخد و بیشتر داستان افرادی که وارد زندگی کریستف می‌شوند را روایت می‌کند. به طور مثال قسمت اول کتاب در جلد سوم (یعنی آنتوانت) به طور کامل به ماجرای زندگی خانواده دیگری می‌پردازد که در نهایت به زندگی کریستف مرتبط می‌شوند.

اتفاقات این جلد خیلی خوب رخ می‌دهد. زندگی افراد به طرز ماهرانه‌ای با هم گره می‌خورد و کتاب بازهم مثل جلد اول تقریبا حال و هوایی عاشقانه به خود می‌گیرد.

رمان ژان کریستف (Jean christophe) بزرگ‌ترین جایزه ادبی آکادمی فرانسه را برای رومن رولان به ارمغان آورد. شهرت این رمان از مرزهای فرانسه گذشت و به همه زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است.

رمان حاضر گام‌ها و اصوات موسیقى را لابه‌لاى سطورش پنهان ساخته و هنگامى که سطرهاى آن خوانده مى‌شود گویى همه‌چیز در فضایى مه‌آلود فرو مى‌رود و تنها موسیقى به گوش مى‌رسد. رومن رولان (Romain Rolland) در این کتاب با زبان موسیقى سخن مى‌گوید و گاه که کلامش از سخن گفتن باز مى‌ایستد تنها مى‌نوازد و نت‌ها و اصوات موسیقى را در قالب کلمه‌ها و واژگان درمى‌آورد. موسیقى‌اى که گاه آدمى را به شور و هیجان وا مى‌دارد و گاه متاثر مى‌سازد.

ژان کریستف موسیقیدان آلمانى است که پس از درگیرى با پلیس مجبور به ترک کشور شده و به فرانسه مهاجرت مى‌کند. ژان که طى دوران بلوغ فکرى‌اش دست خوش تحولاتى فراوان بوده و تا حدودى داراى روحى چند شخصیتى است، شخصیت اصلى و با دوامش به آرامى شکل مى‌گیرد و به یک ثبات معقول و منطقى مى‌رسد. زندگى ژان کریستف کرافت تا حد زیادى به زندگى و اندیشه‌هاى بتهوون، موتسارت و واگنر شبیه است اما از آنچه معلوم است ژان بیشتر به خالق خود مانند است تا به فردى دیگر. موسیقى در ژان نیاز شدیدى به دوست داشتن برمى‌انگیزد و کسى که خوب دوست مى‌دارد، دیگر کم و بیش نمى‌شناسد. خود را به تمامى در راه همه کسانى که دوست مى‌دارد ایثار مى‌کند. این عشق افلاطونى نصیب کسى نمى‌شود جز روح الیویه فرانسوى که روانش چون پناهگاهى است نرم و اطمینان‌بخش تا ژان سراسر هستى خود را به او بسپرد. ژان در دوستى با الیویه جهان را از منظرگاه دوست مى‌نگرد و هستى را با حواس دوست در آغوش مى‌کشد غافل از آن که طبیعت بى‌رحم در جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب برنمى‌کند بلکه چنان مى‌کند که یکى از آن دو زودتر از دوست داشتن باز ایستد تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد فدا شود و این ژان است که هرگز نمى‌تواند در دوست داشتن لحظه‌اى به خود مجال سستى و اهمال راه دهد.

کریستف در این جلد از کتاب کم‌کم معروف می‌شود اما همچنان وضعیت مالی مناسبی ندارد و از تعداد دشمنانش هم کاسته نشده است.

تقریبا می‌توان گفت که زندگی و ماجراهای قهرمان کتاب در این سه قسمت، یعنی آنتوانت، در خانه و یاران، در حاشیه است و نویسنده سعی دارد از طریق دوستان و آدم‌های اطراف، تحول جدیدی در وجود قهرمان داستان ایجاد کند. و بیشترین تحول فکری را دوست صمیمی او یعنی الیویه، در کریستف ایجاد می‌کند و به همین خاطر زندگی آدم‌های اطراف کریستف بخصوص خانواده الیویه را برجسته‌تر کرده است.

رومن رولان کارشناس موسیقی و نویسنده، او آثار بسیاری درباره موسیقی دارد. درباره هندل و بتهوون به آثاری مستقل پرداخت و شاهکارش ژان کریستف که طی سال‌های ۱۹۰۴ تا ۱۹۱۲ نگارش آن به طول انجامید، درباره یک موسیقیدان است. وی در ۱۹۰۱ ریاست بخش موسیقی مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس را به عهده گرفت. او نخست در دانش‌سرای عالی و از ۱۹۰۳ در سوربون سخنرانی‌های آموزشی درباره موسیقی انجام داد. از ۱۹۱۳ از کار کناره گرفت و در سوئیس ساکن شد، در ۱۹۳۸ به فرانسه برگشت تا از جنگ دوری نکرده باشد، اما به اسارت درآمد و در یک اردوگاه آلمانی زندانی شد و تنها وقتی دچار بیماری مهلکی شد آزادش کردند اما پیش از خاتمه جنگ در ۱۹۴۴ درگذشت.

در بخشی از کتاب ژان کریستف: جلد سوم می‌خوانیم:

اولیویه حق داشت. هرگز با گفتار نیست که بر دیگران اثر مى‌گذارى. بلکه با هستى خودت. آدم‌هایى هستند که با نگاه خویش، کردار خویش، و با برخورد خاموش جاى‌هاى پاکشان، پهنه‌اى آرام‌بخش را، گرد خویش درخشان مى‌کنند. کریستف، زندگى را درخشان مى‌کرد. این زندگى درخشان، آرام، آرام، همچون نسیم بهارى، از پس دیوارهاى کهن و پنجره‌هاى بسته خانه‌اى خفته، راه مى‌یافت، و دل‌هایى که سالیان دراز رنج، ناتوانى، و تنهایى آن‌ها را مى‌خورد و مى‌خشکانید و چون مردگان رهایشان مى‌کرد، از نو جان مى‌بخشید. توانایى جان‌ها، بر جان‌ها! چه آن‌هایى که این توانایى را بر خود هموار مى‌کنند و چه آن‌هایى که آن را به کار مى‌گیرند، همسان از آن بى‌خبرند. و با این همه، هستى جهان از جزر و مدّى آفریده شده که این نیروى کشش رازآمیز، بر آن فرمانروایى مى‌کند.

دو اشکوب، پایین‌تر از آپارتمان کریستف و اولیویه، چنان که دیده‌ایم، زنى جوان، سى و پنج ساله، زندگى مى‌کرد، به نام خانم ژرمن، دو سال پیش بیوه شده بود، و سال گذشته، دخترک هفت، هشت ساله‌اش را از دست داده بود. او، با مادر شوهرش زندگى مى‌کرد. با هیچ کس رفت و آمد نمى‌کردند. از همه مستأجران خانه، هیچ کس نبود که تا این اندازه اندک، با کریستف آشنایى داشته باشد. بسیار کم با یکدیگر روبرو شده بودند؛ هرگز کلمه‌اى با هم سخن نگفته بودند.

او زنى بود، بلند بالا، نزار، و کمابیش خوش اندام، با چشمان قهوه‌اى زیبا، کدر، و افسرده که گهگاه، پرتوى تیره و تند از آن زبانه مى‌کشید، با چهره‌اى چون موم زردگون، و گونه‌هاى هموار، و دهانى درهم فشرده. خانم ژرمن پیر، زنى بود پارسا، و روزهایش را در کلیسا مى‌گذرانید. زن جوان، در سوک خویش، با نگرانى، در تنهایى و بى‌کسى به سر مى‌برد. یادگارها و عکس‌هاى دخترکش را به گرد خویش مى‌چید؛ و از بس به آن‌ها دیده مى‌دوخت، دیگر آن‌ها را نمى‌دید؛ عکس‌هاى مرده، تصویر زنده او را نابود مى‌کنند؛ او، دخترک خویش را دیگر نمى‌دید؛ و پاى مى‌فشرد: او مى‌خواست، مى‌خواست تنها به او بیندیشد؛ از این رو، سرانجام، حتّى دیگر نمى‌توانست به او بیندیشد؛ او، کار مرگ را، پایان برده بود. بدین‌سان، با افسردگى و دلى‌ سنگ شده، بدون اشک، و زندگى بى‌بار و بر، روزگار مى‌گذرانید. دین، براى او، یارویاروى به شمار نمى‌رفت. آیین دینى به جا مى‌آورد، امّا بدون شور، و به فرجام، بدون ایمانى جان بخش؛ براى نمازهاى کلیسا پول مى‌پرداخت، امّا در کارهاى نیک، هیچ گونه شرکت چشم‌گیرى نداشت؛ همه دین‌اش، بر این اندیشه یگانه استوار بود: او را دوباره دیدن!

فهرست مطالب

آنتوانت

به یاد مادرم

در خانه

۱

۲

یاران

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای فصلنامه علوم زمین محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.