معرفی کتاب صوتی امپراتوری خورشید

جی. جی. بالارد در کتاب صوتی امپراتوری خورشید، خاطرات خود را از جنگ جهانی دوم در قالب رمانی زیبا و شنیدنی روایت می‌کند. این اثر سبکی متفاوت در خاطره‌نویسی است.

جی. جى. بالارد (James Graham Ballard) در این رمان، برخلاف بسیارى از آثارش رئالیسم کثیفى را به تصویر می‌کشد که ناشى از حضور وى در جنگ جهانى دوم، در منطقه‌ی شرق آسیا است. پسر نوجوان رمان که از خانواده‌ی بازرگانان انگلیسى مقیم چین است، در روزهاى آغازین جنگ گم شده و سال‌ها در اردوگاه‌هاى مختلف اسیران خارجى، در دست نیروهاى ژاپنى باقى مى‌ماند.

داستان رمان امپراتورى خورشید (Empire of the sun‬) تقلای یک پسر جوان برای جان سالم به در بردن از جنگ جهانی دوم در چین را بازگو می‌کند. برای زنده ماندن، جیم باید نیرو و توانی قوی‌تر از حوادث پیرامونش به دست آورد. شانگهای در سال ۱۹۴۱ شهری بود که در شعله‌ی گدازه‌های شوم جنگ پرل هاربر می‌سوخت. در خیابان‌های آکنده از آشوب و اجساد، پسر بریتانیایی جوانی به دنبال والدین خود می‌گردد. او که در اردوگاه کار اجباری ژاپنی‌ها اسیر است، شاهد نور سفید حاصل از افتادن بمب اتمی بر شهر ناگازاکی است. بمبی که نعره‌ی پایان جنگ را سر می‌دهد و همچنین طلوع دنیایی سوخته و ویران. این رمان به یاد ماندنی از بالارد درباره‌ی جنگ و محرومیت، اردوگاه‌های اسارت و رژه‌های مرگ، و گرسنگی و بقا، داستانی بی‌غل و غش از دنیایی است که کاملا از کنترل خارج شده است.

امپراتورى خورشید با این داستان تکان‌ دهنده، نه شرح رویاپردازى‌هاى قهرمان انگلیسى خود است و نه قصد حساب‌کشى از ژاپنى‌ها و متجاوزین را دارد. به واقع این رمان که فرم روایى آن، تمایل به امپرسیونیسم تصویرى و عینى دارد، روایتى از فنا شدن روحیه‌ی استعارى و متمدن نگه داشته شده‌ی انسان مدرن است که آرام آرام با خشونت کنار مى‌آید و به راحتى آن را یک اصل رفتارى برمى‌شمارد. تفاوت عمده‌ی رمان بالارد با بسیارى از آثار جنگ در این است که اثرى هارمونیک به شمار نیامده و کلیت روایت به شکل آواها و نت‌هاى پراکنده و پشت سر هم، تنها تسلسل روایى را حفظ مى‌کنند.

در قسمتی از کتاب صوتی امپراتوری خورشید می‌شنویم:

«جنگ واقعی آن چیزهایی بود که خودش از اشغال چین به دست ژاپنی‌ها در ۱۹۳۷ دیده بود؛ جنگ واقعی رزمگاه‌های قدیمی هونگ جائو و لونگ هوا بود که هر بهار استخوان مردگان دوباره در شالیزارها سبز می‌شدند و به سطح آب می‌‌آمدند؛ جنگ واقعی هزاران پناهنده‌ی چینی بود که انبوه انبوه در جان‌پناه‌های چوبی پوتونگ از وبا می‌مردند؛ جنگ واقعی سرهای غرقه به خون سربازان کمونیست بود که در سراسرِ بند چینی‌ها بر سرِ نیزه زده بودند. در جنگ واقعی کسی نمی‌داند طرفِ کیست، و نه پرچمی در کار است، نه گوینده‌ای، نه برنده‌ای. در جنگ واقعی دشمنی در میانه نیست.»

فهرست مطالب

۲۹ دقیقه

فصل اول – شب پرل هاربر

۲۲ دقیقه

فصل دوم – گدایان و آکروبات‌ها

۲۷ دقیقه

فصل سوم – فرودگاه متروک

۱۹ دقیقه

فصل چهارم – حمله به پترل – بخش اول

۱۵ دقیقه

فصل چهارم – حمله به پترل – بخش دوم

۱۸ دقیقه

فصل پنجم – فرار از بیمارستان

۲۱ دقیقه

فصل ششم – جوان کارد به دست

۲۷ دقیقه

فصل هفتم – استخر تهی مانده از آب

۲۱ دقیقه

فصل هشتم – موعد پیک نیک

۱۳ دقیقه

فصل نهم – پایانی بر مهربانی‌ها

۲۱ دقیقه

فصل دهم – کشتی به گل نشسته

۱۹ دقیقه

فصل یازدهم – فرانک و بیسی

۱۹ دقیقه

فصل دوازدهم – موسیقی رقص

۱۸ دقیقه

فصل سیزدهم – سینمایی در فضای باز

۱۶ دقیقه

فصل چهاردهم – هواپیمای آمریکایی

۱۳ دقیقه

فصل پانزدهم – به سوی اردوگاه

۳۱ دقیقه

فصل شانزدهم – جیره آب

۲۸ دقیقه

فصل هفدهم – چشم‌انداز فرودگاه

۲۳ دقیقه

فصل هجدهم – آوارگان

۱۳ دقیقه

فصل نوزدهم – باند فرود

۲۴ دقیقه

فصل بیستم – اردوگاه لونگ هوآ

۱۸ دقیقه

فصل بیست و یکم – مکعب

۲۴ دقیقه

فصل بیست و دوم – دانشگاه زندگی

۲۶ دقیقه

فصل بیست و سوم – حمله هوایی

۲۲ دقیقه

فصل بیست و چهارم – بهداری

۲۷ دقیقه

فصل بیست و پنجم – باغچه گورستان

۲۵ دقیقه

فصل بیست و ششم – سال دومی‌های لونگ هوآ

۲۲ دقیقه

فصل بیست و هفتم – اعدام

۳۱ دقیقه

فصل بیست و هشتم – فرار

۳۳ دقیقه

فصل بیست و نهم – به سوی نانتائو

۲۶ دقیقه

فصل سی‌ام – استادیوم المپیک

۲۵ دقیقه

فصل سی و یکم – امپراتوری خورشید

۱۷ دقیقه

فصل سی و دوم – اوراسیایی

۱۵ دقیقه

فصل سی و سوم – خلبان کامیکازه

۱۹ دقیقه

فصل سی و چهارم – یخچالی در آسمان

۳۱ دقیقه

فصل سی و پنجم – ستوان پرایز

۱۵ دقیقه

فصل سی و ششم – مگس‌ها

۱۶ دقیقه

فصل سی و هفتم – اتاق رزرو شده

۲۰ دقیقه

فصل سی و هشتم – جاده شانگهای

۳۲ دقیقه

فصل سی و نهم – راهزنان

۲۰ دقیقه

فصل چهلم – خلبانی که از آسمان افتاده بودند

۱۶ دقیقه

فصل چهل و یکم – گروه نجات

۲۱ دقیقه

فصل چهل و دوم – شهر وهمناک

۱۰ دقیقه

پیرامون بالارد و امپراطوری خورشید

معرفی کتاب صوتی نان زنان افسونگر

کتاب صوتی نان زنان افسونگر اثر نویسنده برجسته و صاحب سبک آمریکایی او. هنری است که دربردارنده‌ی ۱۸ داستان کوتاه با پایانی غافلگیر کننده است.

داستان نان زنان افسونگر درباره‌ی مارتای چهل ساله است که نانوایی کوچکی داشت که بیشتر وقت خود را در آن می‌گذراند. یکی از مشتریان همیشگی مارتا، مردی میان‌ سال بود که همیشه دو قرص نان بیات می‌خرید. مارتا همیشه نسبت به او احساس ترحم می‌کرد. روزی به طور اتفاقی مارتا متوجه‌ رنگی بودن انگشتان مرد شد و دریافت او نقاش است. او در عالم رویا مرد را می‌دید که روبه‌روی تابلوی نقاشی‌اش نشسته و نان بیات می‌خورد. با وجود این، مارتا جرات نداشت به مرد خوراکی هدیه کند. تا این که روزی به طور پنهانی کمی کره لای نان مالیده و آن را در پاکت مرد قرار داد، اما هنوز مدتی نگذشته بود که به همراه جوانی بازگشته و به شدت و با عصبانیت با مارتا بحث کرد. بعد از رفتن او جوان برای او شرح داد که مرد، سه ماه بر روی نقشه‌ی جدید شهرداری کار کرده بود. این نقشه طرحی رقابتی بود که مرد هر روز آن را با مداد می‌کشید و برای پاک کردن آن به خمیر نان خشک نیاز داشت و آن روز، درست در لحظه‌ی تمام شدن طرح، کره‌ی میان نان تمام طرح را از بین برده بود.

داستان‌های او. هنری به دلیل لطافت طبع، بازی با کلمات، شخصیت‌پردازی شورانگیز و پایان هوشمندانه و غافلگیرانه معروف هستند. او را “گی دوماپاسان” آمریکایی نامیده‌اند. هر دو نویسنده در پایان داستان‌هایشان خواننده را شگفت‌زده می‌کردند، با این تفاوت که داستان‌های او. هنری سرگرم کننده‌تر و خوش‌بینانه‌ترند.

ویلیام سیدنی پورتر (William Sydney Porter)، معروف به او. هنری، نویسنده امریکایی است که امروزه جایزه‌ای نیز به نام او وجود دارد، او در طول عمر خود بیش از ۴۰۰ داستان کوتاه به رشته تحریر در آورد. نخستین مجموعه داستان‌های کوتاه او. هنری مجموعه «چهار میلیون» در سال ۱۸۹۹ منتشر شد. وی در ادبیات آمریکا نوعی از داستان کوتاه را به وجود آورد که در آن‌ها گره‌ها و دسیسه‌ها در پایان داستان به طرزی غافلگیرانه و غیرمنتظر گشوده می‌شود. بیشتر داستان‌های این نویسنده‌ی آمریکایی در شهر نیویورک رخ می‌دهد و معمولاً حول چهار محور زندگی شهری به ویژه نیویورک، عشق و روابط عاشقانه، زندگی در غرب و در مایه‌ی طنز و شوخ طبعی می‌چرخد.

در قسمتی از کتاب صوتی نان زنان افسونگر می‌شنویم:

ماکسول سراسیمه وارد اتاق مجاور شد و مقابل میز تندنویس ایستاد. لسلی لبخندزنان به او نگاه کرد. گونه‌هایش سرخ شد، در نگاهش مهربانی و صداقت موج می‌زد. ماکسول آرنجش را روی میز گذاشت. هنوز کاغذهای لرزان را در دست داشت و خودنویس روی گوشش بود با عجله گفت: دوشیزه لسلی، فرصت زیادی ندارم. در همین فرصت کوتاه می‌خواهم چیزی بگویم. همسر من می‌شوید؟ من تا به امروز وقت نداشتم مثل بقیه آدم‌ها عشق خودم را به شما نشان بدهم، اما واقعاً دوست‌تان دارم. لطفاً عجله کنید یک عده دارند پول روی هم می‌گذارند تا سهام بخرند. زن جوان بی‌اختیار داد زد: درباره چی صحبت می‌کنی؟ بعد، از روی صندلی بلند شد و با چشمانی از حدقه درآمده به او خیره شد. ماکسول با بی‌قراری گفت: متوجه نشدید؟ از شما می‌خواهم با من ازدواج کنید. من عاشق شما هستم دوشیزه لسلی. می‌خواستم قبلاً این موضوع را به شما بگویم اما حالا که کار کمی سبک شده از فرصت استفاده کرده‌ام. خب دوشیزه لسلی چه می‌گویید؟ تندنویس مات و مبهوت مانده بود. اول انگار بر خود مسلط شده بود، ولی بعد یک‌باره اشک از چشمانش جاری شد. طراحی جلد این کتاب را سید‌علی شجاعی عهده داشته است.

فهرست مطالب

۱۱ دقیقه

نان زنان افسونگر

۱۲ دقیقه

ماجرای عشقی یک کارگزار پر کار بورس

۳۰ دقیقه

گشت و گذار در عالم حافظه پریشی

۱۵ دقیقه

داستان اسکناس ۱۰ دلاری آلوده

۱۶ دقیقه

تراژدی در هارلم

۱۵ دقیقه

مرد در روز شکر گزاری

۱۲ دقیقه

تحول مارتین برنی

۱۶ دقیقه

هدیه شعبده بازها

۱۶ دقیقه

جهان وطنی در کافه

۱۳ دقیقه

از روی صندلی راننده تاکسی

معرفی کتاب سفر دور دنیا: مجموعه داستان‌های کوتاه

کتاب سفر دور دنیا: مجموعه داستان‌های کوتاه، سفر دلچسبی است به دور دنیای ادبیات دنیا که سوغاتش خیال‌پردازی و درکی تازه است به علاوه اینکه شاخص‌ترین نویسندگان جهان در آن خود را در برابر مخاطب قرار می‌دهند. داستان‌های این اثر توسط دانا روزنبرگ گردآوری شده است.

مجموعه داستان «سفر دور دنیا» در‌ همان نگاه اول، به خاطر کنار هم قرار دادن داستان‌هایی از فرهنگ‌ها و جغرافیای متفاوتی از هر گوشه جهان، جای خودش را به عنوان مجموعه‌ای متفاوت در بین مخاطبان باز می‌کند. منطق انتخاب داستان‌ها، علاقه مترجم بوده است، اما این علاقه منجر به تولید محصولی کاملاً فردی و مغایر با سلیقه عموم نشده است. اینجاست که می‌توان به انتخاب‌های شایسته ضیاء‌الدین ترابی اعتماد کرد. او حتی آن‌جا که پای علاقه شخصی‌اش به ادبیات هند و آفریقا به میان می‌آید، با انتخاب داستان‌هایی جذاب، ما را در علایق خود شریک می‌کند. 

از ویژگی‌های قابل تامل کتاب، عکس و شرح مختصری از زندگی و آثار هر نویسنده در ابتدای داستان اوست. در این مجموعه داستان‌هایی از نویسندگان انگلیسی، آفریقایی، سوئدی، هندی، مجار، استرالیایی، مالزیایی و سنگاپوری به چاپ رسیده است. دوریس لسینگ برنده انگلیسی نوبل ادبیات، نادین گوردیمر برنده آفریقایی نوبل ادبیات و ادوارد مورگان فاستر برخی از نویسندگان این مجموعه خواندنی هستند.

در بخشی از کتاب سفر دور دنیا (World literature) می‌خوانیم:

هر روز صبح‌، خدمتکار بخش‌، ریش‌ پیرمرد تخت‌ دوازده‌ را می‌تراشید. پیرمرد از داخل‌ بخش‌ داد می‌زد: «کی‌ ریش‌ مرا می‌تراشی‌؟» و خدمتکار که‌ میزهای‌ بخش‌ را تمیز می‌کرد در جواب‌ می‌گفت‌: «به‌ محض‌ اینکه‌ آماده‌ شدم‌ و نه‌ زودتر.» و پیرمرد آهسته‌ می‌گفت‌: «خیلی‌ خوب‌، خیلی‌ خوب‌» و در تختش‌ دراز می‌کشید.

لحظه‌ای‌ بعد فراموش‌ می‌کرد که‌ قبلاً خدمتکار را صدا کرده‌، دوباره‌ صدا می‌زد: «کی‌ ریش‌ مرا می‌تراشی‌؟» و خدمتکار در‌ حالیکه‌ گردگیرش‌ را روی‌ میز براق‌ بالا پایین‌ می‌برد، پاسخ‌ می‌داد: «به‌ محض‌ اینکه‌ آماده‌ شدم‌ و نه‌ زودتر.»

اکثراً پیرمردها چرت‌ می‌زدند، همه‌شان‌ شسته‌ و تمیز بودند و پرستار با سینی‌ صبحانه‌ میان‌ آن‌ها می‌چرخید و خیلی‌ زود همه‌چیز تمیز و مرتب‌ شده‌ بود. بالاخره‌ خدمتکار کارش‌ را تمام‌ می‌کرد و با یک‌ لیوان‌ آب‌ گرم‌ و فرچه‌ و صابون‌ از راه‌ می‌رسید. حوله‌ای‌ دور گردن‌ پیرمرد تخت‌ دوازده‌ می‌پیچید و صورتش‌ را صابون‌ می‌زد و صابون‌ را با فرچه‌ گرداگرد صورتش‌ می‌مالید و پیرمرد صورتش‌ را اندکی‌ این‌سو و آن‌سو می‌گرداند تا به‌ خدمتکار کمک‌ کند.

سپس‌ خدمتکار کارِ اصلاح‌ را شروع‌ می‌کرد و پیرمرد اول‌ یک‌ گونه‌ و بعد گونه‌ دیگرش‌ را به سوی او می‌گرفت و سعی‌ داشت‌ پوست‌ بین‌ بینی‌ و دهانش‌ را بکشد و پوست‌ خشک‌ و پیرشده‌ی چانه‌اش‌ را با حرکت‌ دهان‌ به‌ اطراف‌ کش‌ بیاورد. صورتش‌ پیر و گود‌ افتاده‌ بود و برای‌ همین‌ اصلاح‌ صورتش‌ کار آسانی‌ نبود. به همین‌ جهت‌ گونه‌هایش‌ را باد می‌کرد و دهانش‌ را می‌چرخاند تا پوست‌ چهره‌اش‌ صاف‌ شود. الان‌ هم‌ همین‌ کار را می‌کرد و به‌ این‌ کار عادت‌ کرده‌ بود. خدمتکار کارش‌ را خیلی‌ زود تمام‌ کرد و پیرمرد انگشتانش‌ را به‌ ریش‌ زبر و خشن‌ صورت‌ و چانه‌اش‌ کشید و سرش‌ را تکان‌ داد و زیر لب‌ گفت‌: «عالیه‌، عالیه‌، متشکرم‌، خیلی‌ لطف‌ کردید.»

و سپس‌ پرستار برایش‌ دهان‌شوی‌ آورد و پیرمرد دوبار غِرغِره‌ کرد و آب‌ دهانش‌ را خالی‌ کرد. از آنجایی‌ که‌ همیشه ‌این‌ کار را می‌کرد، حالا هم‌ همان‌ را انجام‌ داد. همچنین‌ تلاش‌ کرد موهای‌ سرش‌ را شانه‌ بزند و در بین‌ شانه‌ زدن‌ با دست‌ دیگرش‌ چند تار موی‌ سرش‌ را رشته‌رشته‌ و مرتب‌ کرد.

فهرست مطالب

مرد بی‌زن

طلوع علف‌زار

دوستان

یاغی‌ها

سوداگر

جاده کلن

چند کلمه حرف دارم

پسرک آن‌سوی رودخانه

نشان آخر

تراکتور

دنیای نو

باران

مداد

طبقه بالایی‌ها

گل‌های سرخ آخر پاییز

سفری دور دنیای کمال

معرفی کتاب روباه جوان و شیر

کتاب روباه جوان و شیر، شامل داستان‌های زیبا و آموزنده از نویسندۀ یونانی، ازوپ است. این اثر مناسب برای گروه‌های سنی «ب» و «ج» هست.

ازوپ (Aesop) از اهالی تریس بوده که در اوایل قرن ششم پیش از میلاد به بردگی درآمده است. از آن پس در جزیره ساموس زندگی کرده و بنا به گفته برخی او با کوروش هخامنشی هم دوره بوده است. انبوهی از افسانه‌های گوناگون در‌باره شخصیت و زندگی او وجود دارد. او استعداد عجیبی در گفتن داستان داشته و به واسطه داستان‌هایش شهرت بسیار یافته و آزادی خود را نیز از همین راه به دست آورده است.

در قرن پنجم پیش از میلاد، ازوپ به دلیل اهانت به مردم دلفی، از بالای صخره‌ای به پایین انداخته و کشته شد. داستان‌های او به بیشتر زبان‌های دنیا ترجمه شده است. ناصرخسرو و مولوی نیز برخی از داستان‌های ازوپ را به شعر در آورده‌اند. همچنین بسیاری از داستان‌های او در ادبیات فارسی بازآفرینی شده است.

در بخشی از کتاب قورباغه‌ها و گاو وحشی (The Fox and the Sick Lion) می‌خوانیم:

روباه جوان نمی‌دانست که آشنایی او با شیر کافی نیست و فکر می‌کرد که شیر را می‌شناسد این بود که دوباره با بی‌ادبی ادامه داد: تو که با این پیری اصلا حال تکان خوردن نداری، تعجب می‌کنم چرا حیوانات از تو می‌ترسند و حساب می‌برند. این را گفت و باز هم به شیر نزدیک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر شد. هنوز چند قدمی با شیر فاصله داشت که شیر با یک پرش کوتاه خودش را به روباه رساند و چنان ضربه‌ای به او زد که روباه مثل یک توپ به هوا رفت و در فاصله دوری به زمین افتاد ولی شانس آورد که زنده ماند و وقتی دوباره توانست روی پاهایش بایستد، نالان و لنگ لنگان به طرف لانه‌اش فرار کرد.

فهرست مطالب

روباه جوان و شیر

گاوهای نر و گاری کهنه

بزهای لجباز و پل باریک

معرفی کتاب جادۀ شخصیت

جوهره و فلسفۀ بنیادین کتاب جادۀ شخصیت اثر دیوید بروکس، دعوت خواننده، به عنوان عضوی از جامعه بشری، به تجدید نظر در نگاهی است که به خویشتن دارد. این اثر، کتابی مسحور کننده و امیدبخش است که در عمق وجودتان نفوذ می‌کند.

در کتاب جاده شخصیت (The Road to Character) که از پرفروش‌های نیویورک تایمز نیز بوده است، بروکس با به کمال رساندن رویکرد کتاب پیشین خود و افزودن نقاط قوتی به راهبرد روایی‌اش، از جمله جایگزین کردن شخصیت‌های خیالی و فرضی با افراد حقیقی و شخصیت‌های سرشناس، تحسین و تایید منتقدان را به خود جلب کرد.

دیوید بروکس (David Brooks) ما را به نگاهی دوباره به سویۀ فراموش‌ شده‌مان فرا می‌خواند و در این راه “فروتنی” را به عنوان صفتی کلیدی برمی‌شمارد، و این نه صرفاً به معنی فروتنی پیشه‌ کردن در برابر دیگر مردمان، که به معنی پذیرش درونی ضعف‌ها، کاستی‌ها و نقصان‌هایی است که بخشی ناگزیر از ذات آدمی محسوب می‌گردند و هر انسانی برای دستیابی به شخصیتی قدرتمند و تزلزل‌ ناپذیر نخست نیاز دارد که این ضعف‌ها را به رسمیت بشناسد و سپس به مواجهه با آن‌ها برخیزد.

کتاب جادۀ شخصیت اگر قرار باشد با اتکا به توضیحی چند صفحه‌ای از محتوای آن و یا تورق سرسری آن مورد قضاوت قرار گیرد، ممکن است برای بخشی از مخاطبان، کهنه و کسالت‌آور جلوه کند. با پیش‌فرضی بدبینانه و منتقدانه، به نظر می‌رسد نویسندۀ کتاب لحنی موعظه‌گونه دارد و تلاش می‌کند مشتی پند و‌ اندرز کلیشه‌ای به خوانندگان بداقبالش قالب کند. اما به اعتقاد نگارندۀ این سطور، تکراری و حتی کلیشه‌ای بودن یک مفهوم یا مطلب، مستقل از میزان درستی، سودمندی و ارزش آن است.

این نکتۀ کلیدی به ویژه زمانی اهمیتی چند برابر می‌یابد که میزان تأثیر و‌ کارآمدی آن مسئلۀ کلیشه‌ای در زمانی بحرانی رخ نشان دهد، مانند توصیه‌های ایمنی ابتدای پرواز که هر بار به شکلی کسالت‌بار توسط خدمۀ هواپیما با بی‌میلی توضیح داده می‌شوند و مسافران عموماً با بی‌حوصلگی از آن روی برمی‌گردانند، اما در موقعیت نادر و کمیاب بروز فاجعه است که اهمیت آن‌ها آشکار می‌شود و در این شرایط که به معنی واقعی کلمه پای مرگ و زندگی در میان است، با اتکا به همین راهکارهای کلیشه‌ای، امکان نجات و رهایی وجود خواهد داشت.

از این منظر کتاب بروکس در حکم گوشزد کردن دوبارۀ مجموعه‌ای از ارزش‌های کهن بشری به عنوان راه‌حلی برای شرایط شبه‌ بحرانی امروزین انسان است. او انسانیت به عنوان یک صفت مثبت را در خطر زوال و انقراض می‌یابد و می‌کوشد به خواننده‌اش گوشزد کند که آن‌چه تمدن بشری را به رغم انحراف‌های مقطعی‌اش در طول تاریخ، امروز بدین جا رسانده مجموعه‌ای از اصولی است که ما، انسان‌های امروزی، بدون آنکه توجیه و‌ دلیلی داشته باشیم، قصد داریم به دورشان بیندازیم.

بروکس در روایت خویش از ضعف‌های بنیادین بشر، به نحوی خردمندانه، در هر فصل از کتاب مثالی می‌آورد که روی هم رفته مجموعه‌ای از اشخاص را شامل می‌شود که طیف گسترده‌ای از نظر دورۀ تاریخی، نژاد، مشغولیت، جنسیت، رویکرد به مذهب، و ویژگی‌های اخلاقی را تحت پوشش قرار می‌دهد. بدین ترتیب او با طرح این مثال‌ها/الگوهای متعدد در مردود ساختن قضاوت‌های عجولانه پیش‌دستی می‌کند چرا که نشان می‌دهد برای برخورداری از یک شخصیت قدرتمند فرضاً نیازی به نمایندگی کردن از یک دیدگاه اخلاقی مبتنی بر مذهب یا بر ضد آن نیست. جادۀ شخصیت، همان‌گونه که بروکس در نتیجه‌گیری پایانی خود بدان اشاره می‌کند، برای هر فرد ممکن است جاده‌ای منحصر به فرد با چالش‌هایی متفاوت باشد، اما پیمودن آن و غلبه بر این چالش‌ها، پایبندی به اصولی اساسی را طلب می‌کند که در اغلب موارد با یکدیگر مشترک‌اند.

او همچنین در این مورد به شکلی بی‌سابقه و ‌بدیع، انگشت بر روی یکی از بحران‌های هویتی و ذهنی انسان امروزین می‌گذارد و به ما یادآور می‌شود که تصویری که هر یک از ما سعی داریم از خود به باقی جهان مخابره کنیم، حتی در صورت درست بودنش، اساساً به بخشی از زندگی ما مربوط می‌شوند که فاقد اهمیت، فناپذیر و کم‌ارزش است، چرا که پس از ما کسی به خاطر نخواهد آورد که ما از خاور دور تا جنگل‌های آمازون را از نزدیک دیده‌ایم و دارای چند مدرک دانشگاهی هستیم و چقدر غذاهای خوشمزه در طول عمرمان خورده‌ایم (و گویا تصادفاً از بیشترشان هم عکس گرفته‌ایم).

دیوید بروکس یک نویسنده، منتقد و تحلیلگر تحسین‌ شده است که عموماً به خاطر سابقۀ طولانی‌اش در قلم زدن برای نیویورک‌تایمز، وال‌ استریت ژورنال، واشنگتن تایمز و نیوزویک و نیز مواضع راست میانه‌اش شهرت دارد. در طول سال‌های فعالیت، بروکس همواره نسبت به تغییرات فکری، فرهنگی و اخلاقی در جامعۀ آمریکا و نیز در جامعۀ جهانی حساس و دغدغه‌مند بوده است. در آثار پیشینش او به موضوعاتی چون اخلاق، روابط انسانی، مصر‌ف‌گرایی، ظهور طبقات اجتماعی تازه در دوران جدید پرداخته و همواره با دیدی جامع‌نگر و گسترده، به جستجوی ریشه‌های بنیا‌ن‌های فکری و اخلاقی فعلی جامعه انسانی و وضع‌های پیدا و پنهان آن‌ها رفته است. 

از جمله آثار مشهور و موفق او، حیوان اجتماعی، انتشار یافته در سال ۲۰۱۱ است که در آن بروکس با محوریت بخشیدن به “تنهایی” انسان و میل او به “تعلق داشتن” به کنکاش در سرچشمه‌های عشق، احساس و شخصیتی قدرتمند در زندگی انسان معاصر می‌پردازد. 

در بخشی از کتاب جادۀ شخصیت می‌خوانیم:

اخیراً مدام به تفاوت میان فضیلت­‌های رزومه‌ای فضیلت­‌های ستایش‌ ­نامه­‌ای فکر می‌کنم. فضیلت­‌ها یا صفات نیکوی رزومه‌‌ای آن‌هایی هستند که شما در رزومه­‌تان درج می­‌کنید، توانایی­‌هایی که با خود به بازار کار می‌­آورید و به موفقیت بیرونی شما کمک می­‌کنند. فضیلت­‌های ستایش‌ ­نامه‌­ای اما، آن­‌هایی هستند که پس از درگذشت‌تان و به هنگام تشییع‌تان یا در مراسم یادبودتان در مورد آن‌ها صحبت می­‌شود، یعنی صفاتی که هستۀ وجودی شما را شکل می‌­دهند. خواه مهربان، شجاع، درستکار یا وفادار باشید؛ و اینکه شما چه نوع رابطه‌­هایی ایجاد کرده­‌اید.

احتمالاً بیشتر ما خواهیم گفت که فضیلت­‌های ستایش‌ ­نامه­‌ای مهم‌تر از فضیلت‌های رزومه­‌ای هستند، اما اعتراف می­‌کنم که من خود زمان بسیار بیشتری از عمرم را صرف فکر کردن به دومی کرده‌­ا‌م تا اولی.

توجه سیستم آموزشی ما بیش از فضیلت­‌های ستایش ­نامه­‌ای به فضیلت­‌های رزومه­‌ای معطوف است. گفتمان­‌های عمومی همچون توصیه­‌هایی که برای بهبود و ارتقای رفتار در مجلات منتشر می­‌شوند، و یا کتاب‌های غیرداستانی پرفروش نیز همه به این گروه از فضیلت­‌ها و صفات مثبت توجه دارند. بیشتر ما راهبردهایی به مراتب روشن­‌تر برای رسیدن به موفقیت حرفه‌­ای داریم تا برای ایجاد یک شخصیت مستحکم.

فهرست مطالب

پیش‌گفتار مترجم

پیش‌گفتار: آدم ۲

۱٫ تغییر

۲٫ خویشتنِ احضار شده

۳٫ فتح خویشتن

۴٫ مبارزه

۵٫ تسلط بر نفس

۶٫ کرامت

۷٫ عشق

۸٫ عشق منظم

۹٫ خودآزمایی

۱۰٫ منِ بزرگ

معرفی کتاب به زندگی قسم

کتاب به زندگی قسم نوشته‌ی رنه کارلینو، رمانی پرکشش و زیرکانه درباره نویسنده‌ای است که وقتی می‌فهمد داستان زندگی‌اش الهام‌بخش نویسنده دیگری شده، تصمیم می‌گیرد با گذشته‌اش کنار بیاید.

«امیلین» رمانی تازه از «جی. کلبی» نویسنده‌ای ناشناس را می‌خواند که نقل محافل است و به عنوان برترین کتاب سال انتخاب می‌شود. امیلین که در زندگی‌ شخصی‌اش مثل دیگران فراز و فرودهای بسیاری را تجربه می‌کند، در پی زندگی بهتری است. وی وقتی داستان را می‌خواند متوجه شباهت‌هایی با زندگی خودش می‌شود و خط به خط آن را، ماجرای زندگی خود می‌یابد؛ داستان دو کودکی که در انتهای جاده‌ای خاکی زندگی می‌کردند و بهترین دوستان دوران کودکی هم بودند و بعد عاشق می‌شوند و به رویایی ورای زندگی در آن جاده خاکی فکر می‌کنند.

امیلین رفته رفته می‌فهمد که جی. کولبی همان جس کولبی، بهترین دوست و عشق اولش است. جی کلبی نویسنده، همه این‌ها را پیش چشم امیلین می‌آورد که سا‌ل‌هاست از دوست دوران کودکی‌اش خبری ندارد. او که از دانستن این موضوع شوکه شده حالا باید با جس ملاقات کند و حقیقت پرفروش‌ترین رمان او را بداند. رنه کارلینو درس‌های زیادی را در این کتاب گنجانده است.

نویسنده کتاب «به زندگی قسم» (Swear on This Life)، داستان را از همین‌ ابتدای کار با ضرب‌آهنگی سریع پیش روی مخاطب می‌گذارد. داستانی واقع‌گرا، تاثیرگذار و گیرا که آن را یک‌ نفس خواهید خواند.

رنه کارلینو (Renée Carlino) فیلمنامه‌نویس و نویسنده آمریکایی است که کارش را با سرودن شعر و داستان کوتاه آغاز کرد و به تدریج خودش را به عنوان نویسنده‌ای مهم شناساند. بیشتر رمان‌های او مضمونی عاشقانه دارند و به درام و پیچیدگی‌های روابط انسانی علاقه فراوان دارد.

در بخشی از کتاب به زندگی قسم می‌خوانیم:

من وادار شده‌ بودم با کلرها زندگی کنم، به نوعی خانه‌ی ربات‌های مطیع بود، دانیال و برندون، دوقلوهای عزیز و به امان خدا رها شده‌ی چشم آهویی و توماس اوتیسمی با تکه‌های نان تستش، و سوفیا، سوفیای شیرین. بعد هم که من آمدم، امرسون، دختر جدید نیوکلایتون با کوله‌پشتی و پولیور بنفش نو، چشمان کبود و بخیه‌ی روی لب تا به چشم‌ها بیاید.

حتی نمی‌خواستم سعی کنم دوست جدیدی در مدرسه‌ی نیوکلایتون پیدا کنم. نمی‌دانستم چند‌ وقت قرار است با خانواده‌ی کلر بمانم؛ وقتی به اینجا می‌آمدیم پائولا به من گفت دنبال خانواده‌ای می‌گردند که احتمالا من را بپذیرند. وقتی می‌دیدم مادر خودم رهایم کرده، این موضوع به نظرم خنده‌دار می‌آمد.

بچه‌های دبیرستان با سرعت از کنارم می‌گذشتند و من بالای پله‌های ورودی ایستادم و فکر کردم من کی‌ام؟ بالاخره می‌فهمم؟ این زندگی سگی و مامان بابای آشغالم، تعریف می‌کنه که من کی‌ام؟ اصلا روزی می‌آد که حس طبیعی بودن داشته باشم؟ خدا را شکر، درس‌هایم در نیبل جلوتر بودند، برای همین چیزی که در اولین روزم در نیوکلایتون شنیدم، بیشتر مرور بود. روزم در تیرگی و ابهام گذشت.

بعد از مدرسه، کاری که گفتند را انجام دادم و به کتابخانه رفتم و منتظر سوفیا شدم. تا من را دید، به سمتم دوید، کوله‌پشتی سنگینش هم روی دوشش چپ و راست می‌رفت. پنج متری من که رسید بلند گفت: «یالا بگو! درباره‌اش بگو!»

فهرست مطالب

۱: پیدایم کرد

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۲: نگاه نمی‌کردم

از کتابِ «تمام جاده‌های بین ما»

۳: می‌دوم

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۴: چیزهایی که جمع کردم

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۵: همچنان چیزی نگفتم

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۶: تمامش درست بود

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۷: حرف زدن‌ها

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۸: خداحافظی

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۹: این ما هستیم

۱۰: خواندن نانوشته‌ها

۱۱: تمرکز

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۱۲: شاید حقیقت را بفهمی

۱۳: کدام راه؟

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۱۴: منحنی یادگیری

۱۵: نظرت در مورد خودمون چیه؟

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۱۶: در مورد زندگی؟

۱۷: در مورد خود چه نظری دارم؟

۱۸: اطرافیانت

از کتاب «تمام جاده‌های بین ما»

۱۹: تا اینکه می‌دانی درست است

حرف آخر

معرفی کتاب سارایوو و یک چاه آب

کتاب سارایوو و یک چاه آب، نخستین اثر داستانی منتشر شده از میلینکو یرگوویچ محسوب می‌شود که به موفقیت زیادی در سطح جهان دست یافت و با داستان‌های به ظاهر ساده ولی پر از استعاره‌های بسیار ژرف، از سرگذشت غمناک ولی جذاب سارایوو در زمان جنگ حکایت دارد.

سرنوشت قهرمانان یرگویچ که انسان‌هایی ساده از سه قومیت گوناگون‌اند ما را بر آن می‌دارد تا دست کم، لحظات تراژدی سارایوو را تا اندازه‌ای درک کنیم.

میلینکو یرگوویچ (Miljenko Jergovic) نویسنده و خبرنگار اهل بوسنی است. “مارلبوروی سارایوویی” نخستین اثر داستانی او بود که در سال ۱۹۹۴ به چاپ رسید و تحت عنوان سارایوو و یک چاه آب (Sarajevski marlboro) توسط ابتهاج نوایی از زبان کرواتی به فارسی برگردانده شد. این کتاب با موفقیت جهانی روبرو و علاوه بر دریافت جایزه‌های متعدد، به بیش از ۲۰ زبان زنده دنیا نیز ترجمه شد. “سارایوو و یک چاه آب” داستان سرگذشت غمگین سارایوو در زمان جنگ است. یرگوویچ یک داستان‌نویس فوق‌العاده است که درک عمیقی از سرنوشت مسلمانان، کروات‌ها و صرب‌ها در جنگ داشت و آن را از دیدگاه شخصی خود به زیبایی بیان کرد. تصاویری که با خواندن کتاب در ذهن شما نقش می‌بندند بسیار تاثیرگذار هستند و به خوبی وضعیت سارایوو را در زمان جنگ و رعب‌انگیز بودن جنگ داخلی را نشان می‌دهد. در سال ۱۹۹۴ جنگ بوسنی در اوج خود بود و سارایوو در قلب این درگیری و در میانه‌ی یک جنگ وحشتناک و خونین دست و پا می‌زد. مهم‌ترین وجه این مجموعه داستان این است که زندگی عادی مردم ناگهان قطع می‌شود و خشونت تکان‌ دهنده‌ای شهر را فرا می‌گیرد. مردمی که زندگی در آن دوره را تجربه کرده‌اند، روایت یرگوویچ را بسیار قابل لمس می‌دانند.

سبک مالیخولیایی یِرگوویچ و شوخ طبعی بوسنیایی او در این کتاب بیهودگی جنگ را به عنوان مفهومی که از مرزهای بالکان هم فراتر می‌رود محکوم می‌کند و درک درست جنگ و صلح را که در اصل کلید کامیابی میلینکو یرگوویچ به عنوان نویسنده است را نشان می‌دهد.

یرگوویچ در سال ۱۳۶۷ نخستین مجموعه سروده‌های خود به نام رصدخانه‌ی ورشو را منتشر کرد و جایزه‌ی گران و دیزدار را در یوگسلاوی دریافت کرد. در سال ۱۳۶۹ همین کتاب جایزه‌ی تنزر را در کرواسی گرفت. دو سال بعد مجموعه داستان‌های او به نام مارلبوروی سارایوو (ترجمه‌ی فارسی: سارایوو و یک چاه آب) در زاگرب به چاپ رسید و جایزه‌ی کساروشاندوردیالسکی را از آن خود کرد. این کتاب سال بعد به دو زبان ایتالیایی و فرانسوی و پس از آن نیز به زبان‌های آلمانی، انگلیسی و دیگر زبان‌های جهانی ترجمه شد. همین کتاب در سال ۱۳۷۴ جایزه‌ی صلح اریک ماریا رمارک را نیز دریافت کرد.

جوایز ادبی مهم دیگری نیز به این نویسنده اهدا شده‌ است که می‌توان از «جایزه‌ی ادبی گرینزانه کاوور ۲۰۰۳ از ایتالیا و جایزه‌ی آنگلوس، ۲۰۱۲ از لهستان نام برد.

در بخشی از کتاب سارایوو و یک چاه آب می‌خوانید:

یک بار چیپو وقتی از کنار میسره رد می‌شد، شاید اتفاقی، تنه‌اش به او خورد. میسره لرزید و کمی تلو تلو خورد، چیپو سرش را به عقب برگرداند و به سردی به او نگاه کرد. یک بار، وقتی چیپو بیرون بود، میسره به اتاق او سرک کشید. روی دیوار صلیبی بزرگ و چند عکس از قدیسان مسیحی قرار داشت. با خود گفت؛ آهان، پس این طور. تا چند روز بعد هم فکر می‌کرد همه چیز را درباره‌ی چیپو می‌داند. فکر می‌کرد که کاتولیک است و به همین خاطر از او بدش می‌آید. ولی ببین، باز هم کاتولیک‌ها بهتر از ارتدکس‌ها هستند چون به جای اینکه بکشندت، اجازه می‌دهند به خانه‌شان بروی، فقط زشت نگاهت می‌کنند.

چیپو هم مدت زیادی دل‌ آشوب بود چون نمی‌دانست با این دختر جوان چه بکند. به نظرش زیبا می‌آمد ولی با این حال بیگانه بود. پیش از جنگ، در زیرزمین‌هایی که زندگی می‌کرد چنین کسی نمی‌توانست همخانه‌اش باشد ولی حالا، در خانه‌ی عمه‌اش، وسط جنگ، چنین کسی مثل هدیه‌ای آسمانی پیدا شده‌ است، مانند پیشنهاد صریح و آشکار برای زندگی آبرومندانه‌تر و بهتر که از سویی این قدر امید بخش و از سویی عمیقا چندش‌آور بود. این دختر فچایی، برخلاف میل چیپو به زیر پوستش رخنه کرده بود، مثل نوید بدبختی جدیدتر و شدیدتر و دردبارتر. دوست داشت به او دست بزند ولی هر تماس ممکن در نظر او مانند هشدار آشکار برای شکست در زندگی بود، شکستی که پس از آن چیزی نمی‌ماند جز دیوانگی یا اینکه خودکشی کنی یا بروی وسط خیابان ترشچانسکا بایستی و منتظر شوی تا تک تیراندازان چتنیک از گورستان یهودیان تو را درو کنند.

چیپو پیش از خواب به آن صلیب روی دیوار نگاه می‌کرد و مدام با خود تکرار می‌کرد: خدایا، من، اینجا تنها، نه به خودم می‌تونم کمک کنم نه به اون، ولی تو، تو هم اینجایی، پس به ما کمک کن! این کلمات را مثلا به عنوان دعا ادا می‌کرد.

حدود اواخر تابستان، جلو ورودی خانه، خمپاره‌ای هر دو پای میسره را قطع کرد. دو روز با مرگ مبارزه می‌کرد و پزشکان از زنده ماندنش ناامید شده بودند. چیپو پایین پنجره با ضجه تکرار می‌کرد: خانم کوچولوی من برگرد! آن قدر این جمله را تکرار کرد که صدایش در همه‌ی بیمارستان پیچید. کسانی که او را می‌شناختند و او را در حال گریه و زاری می‌دیدند از خود می‌پرسیدند مگر او چه رابطه‌ای با آن دختر داشته‌ است. از آن موقع اسمش را گذاشتند خانم کوچولو.

فهرست مطالب

گردش

کاکتوس

دزدی

فولکس غورباغه‌یی

انگشتر

آقای محترم

آبگوشت بُسنیایی

خانم کوچولو

زنگ

اسلوبودان

ماهی قزل‌آلا

ریش

آرمین

کمونیست

مزار

کُندُر

باغبان

بیداری

فرمانده

تشخیص بیماری

کُلُنی

عکس

سفر

نابینا

زونو

نامه

ساکسفونیست

کتابخانه

معرفی کتاب رازهای اعتماد به نفس

کتاب رازهای اعتماد به نفس نوشته‌ی سحر سلمان، مجموعه‌ای از جملات انگیزشی و تاکیدی به زبان فارسی و انگلیسی است که به شما کمک می‌کند تا اعتماد به نفس‌تان را تقویت کنید و از آن در جهت رسیدن به اهداف و موفقیت، بیش از پیش استفاده کنید.

به رغم این که از اعتماد به نفس پایین خود رنج می‌برید و از آن شکایت می‌کنید و به ظاهر بسیار مشتاقید که اعتماد به نفس بالایی داشته باشید اما ناخودآگاه و بی‌آنکه که بدانید به برخی مزایای روانی و اجتماعی آن درگیر هستید و نمی‌توانید از این نقش و رفتار خود دست بردارید و از این رو مدام نقش کسی را بازی می‌کنید که اعتماد به نفس چندانی ندارد، به شما توصیه می‌شود با خواندن جملات تاکیدی این کتاب اعتماد بنفس خود را افزایش دهید.

روزتان را با لبخند و شکرگزاری آغاز کنید. حس خوب زندگی، نفس تازه، حس روز تازه را احساس کنید و باور کنید بهترین و منحصر به فرد هستید. این جملات را چند بار در روز با خود تکرار کنید. در دفعات اول، با صدای بلند، با احساس، با باوری قوی تکرار کنید و بعد آرام‌تر، بعد به صورت یک زمزمه و سپس در فکرتان تکرار کنید تا ملکه ذهن‌تان شود. بگذارید کلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر ناخودآگاه‌تان شود.

در طی روز در هر فرصتی جملات را مرور کنید. حتی‌المقدور آن جملات را با شرایط واقعی زندگی‌تان تطبیق دهید. شب قبل از خواب هم چند بار دیگر تکرار کنید. هنگامی که به خواب آرام فرو می‌روید کلمات را به ضمیر نا‌خودآگاه منتقل کنید و اثرات مثبت آن را در تمام وجودتان حس کنید بگذارید با ضمیر آگاه‌تان یکی شوند. تا شما را سر شار از اعتماد به نفس و باور منحصر به فرد بودن کند.

عبارات تاکیدی شکلی از تلقین به خود است نوعی زمینه‌ی ذهنی که به خودتان می‌دهید. یعنی تکرار، اگر شما مطلبی را بارها به کسی، از جمله خودتان بگویید، دیر یا زود آن را باور خواهید کرد، هر چه عبارت تاکیدی ماهرانه‌تر باشد و هر چه قدرتمندانه‌تر بیان شود، بهتر است. عبارات تاکیدی به شما کمک می‌کند تا نکات خوب‌تان را تاکید کنید، نقاط ضعف خود را به نقاط قوت تبدیل کنید، نگرش‌ها را تغییر دهید و روی آنچه برای خودتان می‌خواهید تمرکز کنید. عبارات تاکیدی در تغییر الگوهای فکری و برنامه‌ریزی ذهن نیمه هشیار بی‌نهایت مؤثر هستند. با تمرین کردن، آن‌ها سلاح قدرتمندی در ساخت اعتماد به نفس‌تان می‌شوند.

در بخشی از کتاب رازهای اعتماد به نفس (Secrets Of Confidence) می‌خوانیم:

– من عبارت “می‌توانم” را صرف می‌کنم. با این نگرش مثبت می‌توانم هر کاری را که می‌خواهم انجام بدهم.

– اعتماد به نفس، عادت است و برای پرورش آن طوری عمل کنید که گویا اعتماد به نفسی را که می‌خواهید، دارید.

– تا بتوانی خود را همان‌طور که هستی بپذیری.

I conjugate the phrase “I can”. With this positive attitude, I can do whatever I want to do

Self-esteem is a habit and act to grow as if you have confidence that you want

to accept yourself as you are

معرفی کتاب صوتی به بلندای آن ردا

کتاب صوتی به بلندای آن ردا اثر سید علی شجاعی،‌ درباره علی بن موسی‌الرضا (ع) است و به حرکت امام از مرو به سوی نیشابور و خراسان اشاره می‌کند. این اثر به شیوایی آنچه میان ابوالحسن و مامون، خلیفه عباسی روی می‌دهد را با عناصر داستانی در هم آمیخته و به زیبایی بیان کرده است.

به بلندای آن ردا منشا اتفاقاتی تازه در خلق داستان‌های تاریخی و دینی است. نخستین موضوعی که درباره این رمان باید به آن توجه شود وجوه دراماتیک تاثیرگذار در روایت داستانی اثر است. به بلندای آن ردا از یک اتفاق داستانی شروع می‌شود که تا پیش از این کمتر در منابع داستانی و تاریخی درباره آن سخنی به میان آورده شده است و در کنار آن نویسنده زاویه دیدی را برای بیان آن برگزیده که تا قبل از آن سابقه و جرات حرکت به سمت آن وجود نداشته است یا کمتر دیده شده. 

بر همین اساس این اثر داستانی از نخستین سطرهای خود با روایت صحبت و مؤانست مأمون؛ خلیفه عباسی و معشوقه‌اش آغاز می‌شود. معشوقه که در بستر بیماری است و مأمون را وادار می‌کند تا درباره اشتباهاتش از زمان آغاز ولایت عهدی تا شهادت امام رضا (ع)، به او توضیح دهد و توجیهات مأمون در کنار سوال و جواب‌های معشوقه است که در ادامه برای مخاطب این اثر محکمه‌ای را می‌گشاید که در آن مأمون در مقابل وجدان بیدار جامعه به محاکمه کشیده می‌شود. 

از سوی دیگر بر خلاف تصور مخاطب این کتاب برای نخستین بار از زاویه بی‌رحم‌ترین مرد زیسته در دوران زندگی امام رضا (ع) به شرح زندگی و کرامات وی می‌پردازد و همین مسئله روایت داستانی این کتاب را بسیار خواندنی‌تر از آثار مشابهی کرده است که در صدد شرح زندگی امام رضا (ع) برآمده‌اند. 

از همین زاوبه متن این کتاب انباشته از فلاش‌بک‌هایی است که در دل روایت‌های داستانی این کتاب به زیبایی مخاطب را با سیر تاریخی زندگی امام رضا (ع) و فراز و فرودهایش آشنا می‌کند. نویسنده در این راه با تغییر زاویه دید خود توانسته با هنرمندی تمام و با استفاده از مستندات تاریخی متعدد، داستانی رئال و البته جزئی‌نگر و بسیار کامل از شرح زندگانی امام هشتم را بازگو کند. 

«به بلندای آن ردا» اما جدای از این، از زبانی فاخر نیز بهره می‌برد؛ زبانی که اگرچه در متون تاریخ و روایی از این دست می‌توان نشانی از آن گرفت اما در تجربه شجاعی با تغییراتی چند قوام بیشتری به دست آورده است. شجاعی در این داستان و با بهره‌گیری از شیوه روایت داستانی تاریخ و در ضمن بهره‌گیری از فضا‌سازی‌ها مختص آن، به زبانی عاشقانه و پر احساس دست یافته که مخاطبانش تا پیش از این در چنین متن‌هایی کمتر تجربه‌اش کرده‌اند. از سوی دیگر این زبان تاریخی با وجود پایبندی به قواعد بیانی بسیار ساده و با بهره‌گیری از اصطلاحات و عبارت قابل فهم تدوین شده است. در کنار این مسئله بهره‌مندی نویسنده از توصیف‌هایی جزئی و دقیق و کارساز متن او را به شدت دقیق و در عین حال دلنشین و قابل اعتنا کرده است و خوانش آن را نیز به تبع آن برای مخاطب بسیار ساده و دلچسب قرار داده است. 

با چنین توصیفاتی است که می‌توان «به بلندای آن ردا» را یک تجربه استثنایی در خلق رمان دینی به شمار آورد که خوانش آن جدای از لذت‌بخش بودن، به صورتی فشرده سیری تاریخی از زندگی و سیره سیاسی و اجتماعی امام هشتم را با زاویه دیدی بدیع روایت می‌کند و همزمان با آن بیان هنرمندانه از زیست ایشان را نیز به رخ مخاطبانش و سایر نویسندگان این ژانر می‌کشاند؛ بیانی که نه به دنبال فخر فروشی است و به رخ کشیدن توانمندی‌های تکنیکی؛ و نه چنان شیفته محتوای روایت است که شیوه بیان آن را فدای مضمون کند.

فهرست مطالب

۴۰ دقیقه

فصل نهم: خيالی

۲۱ دقیقه

فصل هشتم: گمانی

۲۹ دقیقه

فصل هفتم: غباری

۵۰ دقیقه

فصل ششم: پرهيبی

۳۶ دقیقه

فصل پنجم: سايه‌ای

۳۵ دقیقه

فصل چهارم: رايحه‌ای

۳۱ دقیقه

فصل سوم: جلوه‌ای

۳۸ دقیقه

فصل دوم: قامتی

۴۳ دقیقه

فصل اول: قامتی به بلندای آن

معرفی کتاب ژان کریستف: جلد سوم

کتاب ژان کریستف: جلد سوم اثر رومن رولان، رمانی موزیکال است به طوری که مخاطب غرق در رمان شده و فقط به موسیقی گوش می‌دهد.

در جلد سوم، کتاب کمتر پیرامون خود ژان کریستف می‌چرخد و بیشتر داستان افرادی که وارد زندگی کریستف می‌شوند را روایت می‌کند. به طور مثال قسمت اول کتاب در جلد سوم (یعنی آنتوانت) به طور کامل به ماجرای زندگی خانواده دیگری می‌پردازد که در نهایت به زندگی کریستف مرتبط می‌شوند.

اتفاقات این جلد خیلی خوب رخ می‌دهد. زندگی افراد به طرز ماهرانه‌ای با هم گره می‌خورد و کتاب بازهم مثل جلد اول تقریبا حال و هوایی عاشقانه به خود می‌گیرد.

رمان ژان کریستف (Jean christophe) بزرگ‌ترین جایزه ادبی آکادمی فرانسه را برای رومن رولان به ارمغان آورد. شهرت این رمان از مرزهای فرانسه گذشت و به همه زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است.

رمان حاضر گام‌ها و اصوات موسیقى را لابه‌لاى سطورش پنهان ساخته و هنگامى که سطرهاى آن خوانده مى‌شود گویى همه‌چیز در فضایى مه‌آلود فرو مى‌رود و تنها موسیقى به گوش مى‌رسد. رومن رولان (Romain Rolland) در این کتاب با زبان موسیقى سخن مى‌گوید و گاه که کلامش از سخن گفتن باز مى‌ایستد تنها مى‌نوازد و نت‌ها و اصوات موسیقى را در قالب کلمه‌ها و واژگان درمى‌آورد. موسیقى‌اى که گاه آدمى را به شور و هیجان وا مى‌دارد و گاه متاثر مى‌سازد.

ژان کریستف موسیقیدان آلمانى است که پس از درگیرى با پلیس مجبور به ترک کشور شده و به فرانسه مهاجرت مى‌کند. ژان که طى دوران بلوغ فکرى‌اش دست خوش تحولاتى فراوان بوده و تا حدودى داراى روحى چند شخصیتى است، شخصیت اصلى و با دوامش به آرامى شکل مى‌گیرد و به یک ثبات معقول و منطقى مى‌رسد. زندگى ژان کریستف کرافت تا حد زیادى به زندگى و اندیشه‌هاى بتهوون، موتسارت و واگنر شبیه است اما از آنچه معلوم است ژان بیشتر به خالق خود مانند است تا به فردى دیگر. موسیقى در ژان نیاز شدیدى به دوست داشتن برمى‌انگیزد و کسى که خوب دوست مى‌دارد، دیگر کم و بیش نمى‌شناسد. خود را به تمامى در راه همه کسانى که دوست مى‌دارد ایثار مى‌کند. این عشق افلاطونى نصیب کسى نمى‌شود جز روح الیویه فرانسوى که روانش چون پناهگاهى است نرم و اطمینان‌بخش تا ژان سراسر هستى خود را به او بسپرد. ژان در دوستى با الیویه جهان را از منظرگاه دوست مى‌نگرد و هستى را با حواس دوست در آغوش مى‌کشد غافل از آن که طبیعت بى‌رحم در جدا کردن دو قلب که به یکدیگر عشق ورزیده‌اند هرگز عشق را در یک زمان از هر دو قلب برنمى‌کند بلکه چنان مى‌کند که یکى از آن دو زودتر از دوست داشتن باز ایستد تا همیشه آن یک که بیشتر دوست دارد فدا شود و این ژان است که هرگز نمى‌تواند در دوست داشتن لحظه‌اى به خود مجال سستى و اهمال راه دهد.

کریستف در این جلد از کتاب کم‌کم معروف می‌شود اما همچنان وضعیت مالی مناسبی ندارد و از تعداد دشمنانش هم کاسته نشده است.

تقریبا می‌توان گفت که زندگی و ماجراهای قهرمان کتاب در این سه قسمت، یعنی آنتوانت، در خانه و یاران، در حاشیه است و نویسنده سعی دارد از طریق دوستان و آدم‌های اطراف، تحول جدیدی در وجود قهرمان داستان ایجاد کند. و بیشترین تحول فکری را دوست صمیمی او یعنی الیویه، در کریستف ایجاد می‌کند و به همین خاطر زندگی آدم‌های اطراف کریستف بخصوص خانواده الیویه را برجسته‌تر کرده است.

رومن رولان کارشناس موسیقی و نویسنده، او آثار بسیاری درباره موسیقی دارد. درباره هندل و بتهوون به آثاری مستقل پرداخت و شاهکارش ژان کریستف که طی سال‌های ۱۹۰۴ تا ۱۹۱۲ نگارش آن به طول انجامید، درباره یک موسیقیدان است. وی در ۱۹۰۱ ریاست بخش موسیقی مدرسه عالی مطالعات اجتماعی پاریس را به عهده گرفت. او نخست در دانش‌سرای عالی و از ۱۹۰۳ در سوربون سخنرانی‌های آموزشی درباره موسیقی انجام داد. از ۱۹۱۳ از کار کناره گرفت و در سوئیس ساکن شد، در ۱۹۳۸ به فرانسه برگشت تا از جنگ دوری نکرده باشد، اما به اسارت درآمد و در یک اردوگاه آلمانی زندانی شد و تنها وقتی دچار بیماری مهلکی شد آزادش کردند اما پیش از خاتمه جنگ در ۱۹۴۴ درگذشت.

در بخشی از کتاب ژان کریستف: جلد سوم می‌خوانیم:

اولیویه حق داشت. هرگز با گفتار نیست که بر دیگران اثر مى‌گذارى. بلکه با هستى خودت. آدم‌هایى هستند که با نگاه خویش، کردار خویش، و با برخورد خاموش جاى‌هاى پاکشان، پهنه‌اى آرام‌بخش را، گرد خویش درخشان مى‌کنند. کریستف، زندگى را درخشان مى‌کرد. این زندگى درخشان، آرام، آرام، همچون نسیم بهارى، از پس دیوارهاى کهن و پنجره‌هاى بسته خانه‌اى خفته، راه مى‌یافت، و دل‌هایى که سالیان دراز رنج، ناتوانى، و تنهایى آن‌ها را مى‌خورد و مى‌خشکانید و چون مردگان رهایشان مى‌کرد، از نو جان مى‌بخشید. توانایى جان‌ها، بر جان‌ها! چه آن‌هایى که این توانایى را بر خود هموار مى‌کنند و چه آن‌هایى که آن را به کار مى‌گیرند، همسان از آن بى‌خبرند. و با این همه، هستى جهان از جزر و مدّى آفریده شده که این نیروى کشش رازآمیز، بر آن فرمانروایى مى‌کند.

دو اشکوب، پایین‌تر از آپارتمان کریستف و اولیویه، چنان که دیده‌ایم، زنى جوان، سى و پنج ساله، زندگى مى‌کرد، به نام خانم ژرمن، دو سال پیش بیوه شده بود، و سال گذشته، دخترک هفت، هشت ساله‌اش را از دست داده بود. او، با مادر شوهرش زندگى مى‌کرد. با هیچ کس رفت و آمد نمى‌کردند. از همه مستأجران خانه، هیچ کس نبود که تا این اندازه اندک، با کریستف آشنایى داشته باشد. بسیار کم با یکدیگر روبرو شده بودند؛ هرگز کلمه‌اى با هم سخن نگفته بودند.

او زنى بود، بلند بالا، نزار، و کمابیش خوش اندام، با چشمان قهوه‌اى زیبا، کدر، و افسرده که گهگاه، پرتوى تیره و تند از آن زبانه مى‌کشید، با چهره‌اى چون موم زردگون، و گونه‌هاى هموار، و دهانى درهم فشرده. خانم ژرمن پیر، زنى بود پارسا، و روزهایش را در کلیسا مى‌گذرانید. زن جوان، در سوک خویش، با نگرانى، در تنهایى و بى‌کسى به سر مى‌برد. یادگارها و عکس‌هاى دخترکش را به گرد خویش مى‌چید؛ و از بس به آن‌ها دیده مى‌دوخت، دیگر آن‌ها را نمى‌دید؛ عکس‌هاى مرده، تصویر زنده او را نابود مى‌کنند؛ او، دخترک خویش را دیگر نمى‌دید؛ و پاى مى‌فشرد: او مى‌خواست، مى‌خواست تنها به او بیندیشد؛ از این رو، سرانجام، حتّى دیگر نمى‌توانست به او بیندیشد؛ او، کار مرگ را، پایان برده بود. بدین‌سان، با افسردگى و دلى‌ سنگ شده، بدون اشک، و زندگى بى‌بار و بر، روزگار مى‌گذرانید. دین، براى او، یارویاروى به شمار نمى‌رفت. آیین دینى به جا مى‌آورد، امّا بدون شور، و به فرجام، بدون ایمانى جان بخش؛ براى نمازهاى کلیسا پول مى‌پرداخت، امّا در کارهاى نیک، هیچ گونه شرکت چشم‌گیرى نداشت؛ همه دین‌اش، بر این اندیشه یگانه استوار بود: او را دوباره دیدن!

فهرست مطالب

آنتوانت

به یاد مادرم

در خانه

۱

۲

یاران

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای فصلنامه علوم زمین محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.