معرفی کتاب کارشناس

کتاب کارشناس نوشته‌ی ر. ک. نارایان، حول محور پسر جوانی به نام چاندران شکل می‌گیرد. چاندران عاشق دختری می‌شود، اما عشق او به ناامیدی می‌انجامد و سرنوشت خودش به سفر و دوری.

داستان کارشناس (The Financial Expert) درباره حسابدار و کارشناسی مالی به نام «مارگایا» است که در شهر مالگودی هند زندگی می‌کند. مارگایا که در امور مربوط به رهن زیرکی و هوشیاری خاصی دارد و در آرزوی ثروت و داشتن اتومبیل می‌سوزد، او با کاهن مخصوص الهۀ لاکشمی مشورت می‌کند و به توصیۀ او دنبال نیلوفر سرخ می‌رود تا آن را بکوبد و در شیر گاوی دودی رنگ بریزد تا وضعش روبه‌راه شود. دعاهایش اثر می‌کنند و او چهل روزه کتابی درباره امور زناشویی می‌نویسد که او را مشهور می‌کند.

ر. ک. نارایان (R. K. Narayan) در این داستان تلاش انسان برای رسیدن به جاه و مقام را در قبال از دست دادن آرامش فردی و در نهایت رجوع او به‌ روش گذشته برای بازگرداندن آرامش فکری و روحی را نشان داده است.

نارایان فعالیت ادبی‌اش را با نوشتن داستان کوتاه و هجونامه‌هایی در مجله معروف پانچ شروع کرد. اولین رمانش «سوامی و دیرگان» به توصیه گراهام گرین در سال ۱۹۳۵ در انگلستان چاپ شد و پس از آن دو رمان دیگر به نام‌های «مهندس» و «اتاق تاریک» منتشرکرد.

بعد از مدتی وقفه در سال ۱۹۴۵ چهارمین رمان خود «معلم انگلیسی» را نوشت و به دنبال آن چند داستان دیگر منتشر کرد که «کارشناس» یکی از آن‌ها است.

داستان تمام رمان‌های نارایان در شهر خیالی «مالگودی» می‌گذرد و گونه اغلب آثارش کمدی و تراژدی باهم است. خو کردن به زندگی عادی و معمولی پس از دست و پا زدن برای پیشرفت، چسبیدن به باورهای قدیمی و گاه خرافی در زندگی امروزی و طنز لطیف و فقدان اعتراض از ویژگی‌های آن‌ها است.

تمام کمدی‌های آقای نارایان رنگی از اندوه دارند. طنز لطیف و فقدان اعتراض در این آثار به یاد ما می‌آورد که در غرب کنونی آفرینش کمدی تا چه حد دشوار است نوشتن لوده‌بازی یا قطعات بی‌بند و بار و جنجالی و هجوآمیز سهل است اما کمدی به چارچوب قرارداد اجتماعی نیرومندی نیاز دارد که نویسنده از طریق آن در عین همدردی با قهرمانانش، خود را درگیر حوادث نمی‌کند.

ر. ک. نارایان تا سال ۱۹۵۶ که جایزۀ بنیاد راکفلر را گرفت و اولین بار به خارج سفر کرد، در میسور و حوالی آن به سر می‌برد. رمان راهنما جایزۀ سال ۱۹۵۸ آکادمی ساهیتیا را نصیبش کرد و در سال ۱۹۶۷ دانشگاه لیدز به او دکترای افتخاری داد. داستان تمام رمان‌های نارایان در شهر خیالی «مالگودی» می‌گذرد، اما در حقیقت شیوۀ «مالگودی» به تمام و کمال از رمان آقای سامپاث به بعد بنیان گذاشته شد. نارایان در تاریخ نگارش این یادداشت از دنیا رفته، اما در کشورهای انگلیسی زبان، به ویژه در آمریکا و انگلیس، شهرت فراوانی کسب کرده است.

در بخشی از کتاب کارشناس می‌خوانیم:

پسر مارگایا در مدرسه موقعیت خاصی داشت، زیرا مارگایا منشی انجمن مدرسه بود. معلم‌ها در حضورش به خود می‌لرزیدند و مدیر مدرسه برای عبور او خود را کنار می‌کشید. می‌دانستند که مارگایا مرد قدرتمندی است و وقتی به خانه‌اش می‌روند تا دربارۀ ترفیعات و افزایش حقوق‌شان صحبت کنند می‌تواند با خوش‌رویی و مهربانی به مشکلات‌شان گوش دهد. مارگایا با دقت تمام حرف‌های‌شان را می‌شنید و قول می‌داد که تمام سعی و کوشش خود را بکند، اما چند لحظه بعد به ندرت چیزی را به خاطر می‌آورد. این صرفاً یک جور مکانیسم دفاعی بود. نمی‌توانست تمام درخواست‌هایی را که هر روز عده‌ای از او داشتند به ذهن بسپارد. بهترین کاری که از عهده‌اش برمی‌آمد این بود که نسبت به آن‌ها مهربان باشد. وقتی بیش از حد مزاحمش می‌شدند، فقط می‌گفت: «ببین، من این کار را فقط به خاطر خدمت به خلق‌الله به عهده گرفته‌ام، اما مشغله‌ام که تنها همین نیست. باید بگویم که اصلاً نمی‌خواستم این کار را قبول کنم، اما به زور گردنم گذاشته‌اند و شانه خالی کردنم را نمی‌پذیرند.»

مانند رهبر حزبی که در مبارزۀ انتخاباتی پیروز شده باشد حرف می‌زد، اما جایگاهش در انجمن مدرسه نه ناخواسته بود و نه تحمیلی. روزی که بالو را به مدرسه فرستاد، متوجه شد که پسرش شانس دوام ندارد، مگر اینکه خودش هم در آن‌جا حاضر و ناظر باشد. ظرف پانزده روز بعد از مراسم فرستادن به مدرسه خبرهایی به او رسید که بالو تقریباً هر روز چوب می‌خورد و از صدر تا ذیل همه گوشش را می‌کشند و حتی فراش مدرسه هم او را با خشونت هل می‌دهد. پسرش را دوست داشت و به نظرش می‌رسید که مدرسه پاک در اشتباه است. یکی دو بار به مدرسه رفت تا موضوع را رفع و رجوع کند، اما مدیر مدرسه به او گفت که موضوع کذب محض است و شاید پسرک سزاوار رفتاری به مراتب بدتر از این باشد. چنان برخورد تحقیرآمیزی با او داشتند که سخت به خشم آمد. با گوشه و کنایه حالیش کردند که می‌تواند پسرش را بردارد و ببرد. در آخر ثلث بالو با کارنامه‌اش که نمرۀ صفر داشت به خانه آمد. از این رو مارگایا درصدد برآمد که شخصاً امور مدرسه را عهده‌دار شود.

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای فصلنامه علوم زمین محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.