معرفی کتاب اسمت چیه؟ تربچه

کتاب اسمت چیه؟ تربچه به قلم عزت اله الوندی، قصه یک نوجوان به نام پوریاست که با دو موجود خیالی آشنا می‌شود و پس از مدتی می‌فهمد که اعضای خانواده‌اش هم از قدیم با این دو موجود خیالی آشنایی دارند.

این دو موجود خیالی، پوریا را به یک سرزمین خیال‌انگیز می‌برند و پس از اتفاقاتی که رخ می‌دهد، پوریا متوجه می‌شود که از او به عنوان یک وسیله استفاده شده تا اشتباه پدربزرگش در گذشته جبران شود.

آنچه در این داستان بیش از هر چیز برای نوجوانان جذاب است حضور پررنگ عنصر تخیل در قصه‌پردازی‌ها است که باعث شده واقعیت و خیال در هم آمیزد و در نهایت، داستانی با ظاهر امروزی، اما در باطن آمیخته با افسانه‌های کهن شکل بگیرد، یکی دیگر از ویژگی‌های اصلی داستان رنگ و بوی شرقی و ایرانی آن است که داستان با بیان ساده و نوجوانانه سرآغاز روایتی سوررئالیستی با درون‌مایه حکایت‌های کهن ایرانی است.

در بخشی از کتاب اسمت چیه؟ تربچه می‌خوانیم:

این یکی هم غش می‌کند. ترس می‌افتد به جانم. اگر این‌ها به هوش نیایند، من چه‌جوری از این‌جا خلاص شوم؟ آسمان شهر تاریکی به‌ هم می‌ریزد. انگار خرگوش‌ها رم می‌کنند و گاری را با خودشان این‌ور و اون‌ور می‌کشند. من می‌مانم وسط یک جای ناشناخته، با دو تا جن غش‌ کرده. انگار زیاده‌روی کرده‌ام.

چند دقیقه بعد، هر دو هم‌ زمان به هوش می‌آیند. «اون‌ یکی» می‌گوید: «یک بار دیگر اسم آن چیز مسخره را بیاوری، تا آخر عمرت در سرزمین تاریکی خواهی ماند.»

می‌گویم: «خوب، نجاتم بدین تا من هم اسمشو نیارم.»

اون‌ یکی می‌گوید: «ما از این‌جا رهایت می‌کنیم؛ اما بدان و آگاه باش که باید خواهرمان را نجات بدهی. در غیر این صورت، تو همین‌جا می‌مانی و اسم آن چیز را هی می‌آوری و هی ما غش می‌کنیم و هی تو همین‌جا می‌مانی و نجات نخواهی یافت.»

راستش حرف‌هاش منطقی به نظر می‌رسد؛ اما چرا باید خودم را توی یک هچل دیگر بیندازم؟

کمی فکر می‌کنم و می‌پرسم: «خواهرتون کجاست؟»

هر دو با هم می‌گویند: «در سرزمین نخل‌ها و موزها.»

– به یه شرط؟

– چه شرطی؟

– گاهی تو درسا کمکم کنید.

– امکان ندارد. ما درس جنی خوانده‌ایم. چیزی از درس‌های شما سر در نمی‌آوریم.

– اما ای ن‌یکی خیلی چیزها می‌دونه. دست‌کم چند تا کار شعبده‌ بازی بهم یاد بدید، بتونم بچه‌ها رو سرگرم کنم.

– فقط دو تا!

– پنج تا!

– سه تا… خیرش را ببینی.

می‌گویم: «قبوله. من هستم.»

این‌ یکی می‌گوید: «به همین راحتی که تو را به سرزمین تاریکی آوردیم، می‌توانیم به سرزمین‌های بدتر هم ببریم. پس بهوش باش که به ما نارو نزنی.»

فهرست مطالب

این دو؛ آن دو

پدرِ پدرِ پدربزرگ

من

پدربزرگ

مامان

آبجی کوچیکه

مادربزرگ

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای فصلنامه علوم زمین محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.