معرفی کتاب سفر به مرکز زمین

کتاب سفر به مرکز زمین رمانی علمی تخیلی و اثری هیجان‌انگیز از ژول ورن است که چندین نسل با آن خاطره دارند.

در کتاب سفر به مرکز زمین (Journey to the Center of the Earth)، اکسل که شیفتۀ قضایای علمی است، تحت تأثیر نظریۀ عموی دانشمندش قرار می‌گیرد. آن‌ها تصمیم می‌گیرند برای اثبات این نظریه، دست به خطر بزنند و به مرکز زمین سفر کنند؛ جایی که حیواناتی عجیب‌الخلقه و دنیایی حیرت‌انگیز انتظارشان را می‌کشد.

این رمان، داستان یک پروفسور آلمانی به نام اوتو لیدانبراک را روایت می‌کند که معتقد است برخی دالان‌های گدازه به سمت مرکز زمین می‌روند. او به همراه برادرزاده‌اش اکسل و هانس که راهنمای آن‌هاست از آتشفشانی در ایسلند پایین می‌روند و با ماجراهای متعددی مانند حیوانات ماقبل تاریخ و خطرهای طبیعی مواجه می‌شوند تا اینکه در نهایت در جنوب ایتالیا در استرومبولی دوباره به سطح زمین بازمی‌گردند.

ژول ورن (Jules Verne) را با نام پدر داستان‌های علمی تخیلی می‌شناسند و گفته مى‌شود که کتاب‌های او رؤیاهایى هستند که به حقیقت پیوسته‌اند. زیرا او در آن‌ها شگفتى‌هاى اختراعات مدرن مانند زیردریایى، هواپیما و تلویزیون را سال‌ها پیش از اختراع‌شان شرح داده است. سفر به مرکز زمین یکی از مشهورترین آثار او محسوب می‌شود.

جوانان و نوجوانان چندین نسل‌ با داستان‌هایی چون بیست هزار فرسنگ زیر دریا، دور دنیا در هشتاد روز، جزیرۀ اسرارآمیز، و همین اثر سرگرم شده‌اند، از آن نکته‌ها یاد گرفته‌اند و با ماجراهای پرهیجان قهرمانان آن‌ها همراهی کرده‌اند. در داستان‌های ژول ورن خلاقیت تخیلی در میان رویداد‌های هیجان‌انگیز و همراه با گرایش قوی اخلاقی و انسانی مجموعه‌ای کامل و آموزنده ساخته است.

در بخشی از کتاب سفر به مرکز زمین می‌خوانیم:

هانس داشت با سکان کلنجار مى‌رفت. عمویم کنارم بود. با یک دست به دکل چسبیده بود و با دست دیگر تلسکوپش را نگه داشته بود. فریاد زد: «آن‌جا را نگاه کن!» و با تلسکوپش به نقطه‌اى اشاره کرد. به آب خیره شدم و از منظره‌اى که در برابرم قرار داشت تکان خوردم. کمتر از چهارصد متر آن‌ طرف‌تر، دو تودۀ تیره‌ رنگ و بدقیافه بر سطح آب دیده مى‌شد. یکى موجودى غول‌پیکر و لاک‌پشت مانند بود و دیگرى مارى عظیم‌الجثه که سرش را بالاى موج‌ها جلو و عقب مى‌برد. هر یک از آن‌ها مى‌توانستند با یک گاز کلک را دو نیم کنند.

فرار غیرممکن بود. خزنده‌ها نزدیک‌تر و نزدیک‌تر مى‌شدند. با سرعت زیاد دور کلک مى‌چرخیدند و رفته‌ رفته شعاع‌شان را کم‌تر مى‌کردند. تفنگ را در دست گرفتم، ولى گلوله‌ روى موجوداتى به این بزرگى چه اثرى مى‌توانست داشته باشد؟ نزدیک‌تر شدند. من آمادۀ شلیک شده بودم، ولى هانس جلویم را گرفت. هیولاها صد متر از کلک دور شدند و سپس با درنده‌خویى تمام به هم پیچیدند، طورىکه ما را ندیدند.

عمویم تلسکوپش را دوباره به چشم‌هایش نزدیک کرد و گفت: «آن یکى را مى‌بینى که پوزه‌ا‌ش مثل گراز ماهی، کله‌اش مثل مارمولک و دندان‌هایش مثل کروکودیل است؟» و فریاد کشید: «آن ایکتیوسوروس وحشى‌ترین خزندۀ اولیه است!»

فهرست مطالب

دربارۀ نویسنده

دست‌نوشتۀ اسرارآمیز

بحث بى‌فایده

قلۀ اسنفلز

آغاز سفر واقعى

بن‌بست

آب

تنهایى

دریاى زیرزمینى

جنگ هیولاها

توفان

انفجار

پرتاب از آتش‌فشان

بازگشت به سطح زمین

پی‌نوشت

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای فصلنامه علوم زمین محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.