معرفی کتاب سرنوشت شوم

کتاب سرنوشت شوم نوشتۀ شیدا ایروانی، به مباحثی همچون ازدواج، ازدواج بدون عشق، تحمیل شدن، پسندیده شدن در حالی که نپسندیده‌ای و… در قالب داستانی عاشقانه و جذاب اشاره دارد و داستان زندگی دختر جوانی را روایت می‌کند که مورد جفای دوستش قرار می‌گیرد.

در بخشی از کتاب سرنوشت شوم می‌خوانیم:

مرد از طرز حرف زدنم تعجب کرد اما چیزی نگفت و به همراه آن مرد قوی هیکل بیرون رفت. وقتی آن‌ها رفتند به داخل اتاق پسر رفتم، چهره‌اش رنگ پریده بود، چشمانی کشیده و زیبا داشت، لب و دماغ کوچک قد بلند اما هیکلی لاغر زیر چشمانش به گودی نشسته بود در کل چهره‌ای جذاب داشت اما مشخص بود که رنج کشیده است محو صورتش بودم و به این می‌اندیشیدم که چه کسی توانسته بود دل این پسر زیبا را به دست بیاورد و بعد بشکندش!! دو روز تمام آن پسر در بی‌خبری به سر می‌برد. دایی پیرش گه گاهی به او سر می‌زد و حالش را می‌پرسید مردک مزخرفی بود یادم میاد روز دوم که امد و وقتی متوجه شد من رییس بیمارستان هستم چقدر چاپلوسانه برخورد کرد و بابت رفتار آن روزش از من عذرخواهی کرد.

در طی این مدت تمام فکرم او بود که نامش امید بود البته نامش را تغییر داده بود این را دایی پیرش برایم تعریف کرد و از من خواست هرگز نامش را به زبان نیاورم زیرا نمی‌خوست آن پسر جوان که تنها فامیلش و پشتش بود از دست بدهد. جالب بود پسر جوان را خیلی دوست داشت اما در بروز احساساتش خیلی ضعیف بود و مدام به او بد و بیراه می‌گفت و از دستش عصبانی بود. خلاصه کنم برات عاشقش شدم وقتی به هوش آمد چشمانش را که دیدم عاشقش شدم، تمام فکر و ذهنم او شد اوایل به همه بد و بیراه می‌گفت و وقتی که فهمید من نجاتش دادم حسابی بر سرم فریاد کشید خیلی جالب بود نجاتش داده بودم و به جای تشکر و قدردانی مدام داد و بیداد می‌کرد و مرا مقصر زنده ماندنش می‌دانست ولی کم‌کم آرام گرفت روحیه‌اش خراب بود و ترجیح می‌داد در بیمارستان بماند تا به خانه برود، با من حرف نمیزد و از محبت‌هایم بدش می‌‌آمد. شب‌ها مدام گریه می‌کرد و اسم یک زن را بر زبان می‌آورد.

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای فصلنامه علوم زمین محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.