معرفی کتاب روح سرگردان خیابان بهبودی

کتاب روح سرگردان خیابان بهبودی اثر محمدامین چیت گران، مجموعه‌ای از نامه‌های عاشقانه میان پدر و دختریست که از دنیای خودشان می‌گویند اما در نهایت با یک شگفتی درباره فضا و رابطه میان این دختر و پدر رو‌به‌رو می‌شوید.

همۀ ما آدم‌ها، یک جایی جا مانده‌ایم و تنها شده‌ایم. دست‌هایمان رها شده… چون یادشان نمی‌آید آن‌ها که یک روز، خودشان به این سرنوشت دچار شده‌اند. روح سرگردان خیابان بهبودی هم از این تنها ماندن‌ها و رها شدن دست‌ها آغاز شد. زندگی می‌کرد، اما روحی در کالبد نداشت؛ پس سرگردان و حیران به دنبال راهی بود که بتواند خودش دقیقاً از همان روزی که گم شده بود بیابد. خدا کند شما هم یک روزی، یک جایی، خودتان را پیدا کنید.

در بخشی از کتاب روح سرگردان خیابان بهبودی اثر محمدامین چیت گران می‌خوانیم:

یک هفته با تأخیر برایت نوشتم. خیالت راحت! نه سهمیۀ کاغذم تمام شده بود و نه دست‌وپای من را بسته بودند. گاهی وقت‌ها در زندگی‌ام پیش می‌آمد که ناگهان دیگر هیچ کاری نمی‌کردم. خیلی ناگهان همه چیز را رها می‌کردم و در یک لحظه گوشه‌ای می‌نشستم یا برای روزهای متمادی می‌خوابیدم و دیگران من را فقط یک بی‌خیال می‌دانستند، اما واقعیت این آن است اگر برفی سهمگین در دامنه یک کوه جمع نشده باشد، صدایی آرام نمی‌تواند باعث بهمن شود. آسمان هم که دیگر خسّتش گل کرده است. تلویزیون خودش نشان می‌دهد که دیشب که شب سال نو بود همۀ دنیا برف می‌آمد، اینجا ما دود می‌خوریم.

البته از یکی دو ساعت پیش دارد باران می‌آید و من طبق معمول صدایش را می‌شنوم. داشتم برای تأخیر یک‌هفته‌ای نامه‌نوشتنم برایت می‌گفتم. واقعیت دیگر نمی‌خواستم برایت بنویسم. از خودم بدم آمده بود. یعنی هنوز هم از خودم بدم می‌آید. یادآوری و نوشتن آنچه بر من گذشته است، سخت برایم وحشتناک است و خواندن و شنیدنش برای تو آسان… من با گفتن هر کدام‌شان انگار تیغی در قلبم می‌رود و یادم می‌اندازد که من هنوز زنده‌ام اما یونا جان! اما یونا جان! اما یونا جان! من سال‌هاست به خودم فهمانده‌ام که دیگر زنده نیستم…

برچسب ها

تمامی حقوق مطالب برای فصلنامه علوم زمین محفوظ است و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع می باشد.